حقیقت فرهنگ و سبک زندگی اسلامی

-

بنده طرفدار جزم اندیشی، فشار و اختناق در عرصه فرهنگ نیستم بلکه به آزاداندیشی اعتقاد راسخ دارم اما آزاداندیشی به معنای ولنگاری و اجازه دادن به دشمن برای لطمه زدن نیست. اغلب کارهای خوب و مفید کشور به دست جوانان مؤمن و انقلابی انجام می شود؛ چرا باید تئاتر یا فیلمی تولید شود که تیشه به ریشه ایمان این جوان بزند؟ عملکرد دستگاه های فرهنگی را در هر دو سطح «آفندی» و «پدافندی» ضعیف است؛ آیا نباید مسئولان فرهنگی، آن کسی را که عمرش را در خدمت به دین و انقلاب اسلامی گذرانده به فردی که در تمام عمر خود قدمی در راه دین و انقلاب برنداشته و حتی گاهی ضربه نیز زده است، ترجیح بدهند؟ فرازی از بیانات مقام معظم رهبری/شهریور 95

سبک زندگی یعنی انتخاب روش و شیوه صحیح برای زندگی که ضمن تامین خواسته های معنوی و مادی انسان، در نهایت زمینه های رضایت و خشنودی خداوند متعال را نیز فراهم آورد؛ و این مهم جز با انتخاب الگویی جامع و حامل فضایل و ارزش ها در زندگی تحقق نخواهد پذیرفت. این الگوی متعالی در تاریخ پر شکوه اسلام موجود است، الگویی که به راستی راهبر و راهگشا بوده و همواره انسان را به سوی معیارها و ساختارهای وجودی خویش فرا می خواند.

اصول اخلاقی و ارزش های انسانی در تمامی زمان ها و مکان ها یکسان و نامتغیر است. فطرت و سرشت آدمی در همۀ ادوار تاریخ، اصول ثابت اخلاقی داشته و پذیرش انسان ها را نسبت به آنها نهادینه کرده است. هنگامی که قرآن به موحدان و حق جویان سفارش می کند که پیامبر گرامی اسلام را الگوی رفتاری خود قرار دهید «و لکم فی رسول الله اسوة حسنة لمن کان یرجوا الله و الیوم الآخر و ذکر الله کثیراً» چه جای تردید است که زنان و مردان مسلمان باید از پیامبر الگو گرفته و اصول کلی رفتاری را از اول شخصیت بزرگ اسلام فرا بگیرند. همانطور که نمی توان الگو بودن پیامبر اسلام و سفارش قرآن در این زمینه را مختص به زمان و مکان خاص دانست، پایبندی ‍یامبر نیز به آن اصول و کیفیت برخوردشان با موانع و عمل به آنها برای همه انسانها الگو است.

تحقق سبک زندگی اسلامی یکی از ضرورت های اساسی برای رسیدن به تمدن نوین اسلامی است. این امر خود مستلزم توجه جدی اندیشمندان مسلمان به موضوع سبک زندگی و راه های وقوع آن در فرد و اجتماع است. یکی از مسائل مهم برای رسیدن به این امر توجه به مبادی و مبانی سبک زندگی اسلامی است؛ زیرا سبک زندگی اسلامی تنها با تحقق این مبانی واقع شده و دوام پیدا خواهد کرد.

با بررسی رابطه دو مسأله مهم معنای زندگی و سبک زندگی از دیدگاه عقل و معرفت بشری و ربوبی، نشان می دهد که سبک زندگی افراد ریشه در معنای زندگی داشته و به همین جهت وقوع هر نوع سبک زندگی از جمله سبک زندگی اسلامی، نیازمند شکل گیری معنای زندگی متناسب به عنوان پایه و بنیاد آن است. رابطه معنای زندگی و سبک زندگی چیست؟ و این رابطه چه تاثیری در جهت تحقق یک سبک زندگی معین و به ویژه سبک زندگی اسلامی دارد؟ و تأثیر تفکرات جهانی سازی بر الگوی خانواده چه می باشد؟

تلازم هدف و سبک زندگی

هر چند معنای زندگی و سبک زندگی، اموری جدا نشدنی از حیات بشر بوده و همواره انسان دارای پاسخ معین به این دو مسأله مهم است، اما بحث مستقل از آن ها و تحلیل مسأله و پرسش، همچون بسیاری از مسائل دیگر، امری مربوط به دوره معاصر و علوم جدید برخاسته از عقلانیت بشر است؛ و به همین جهت در توصیف و تحلیل مفهومی این دو مسأله از یافته های این علوم بهره گرفته شده است.

چیستی معنای زندگی

پرسش از معنای زندگی امری است که هر انسانی در طول حیات خود ناگزیر از پاسخ گویی به آن است. در این میان هر چند «سوال از فلسفه و هدف حیات از نظر تاریخی مساوی با تاریخ هشیاری آدمیان می باشد»[1] امّا بحران معنا در زندگی معاصر بشر موجب اهمیت روزافزون این مسأله شده و آن را به عنوان یکی از مسائل عمده مورد بحث بشر قرار داده است. در خطر افتادن زندگی معنادار در میان دغدغه ها و فشارهای زندگی معاصر، موجب شده میلی فزاینده به بحث و سخن گفتن در باب معنای زندگی شکل گیرد. این امر سبب شده است که اندیشمندان علوم گوناگون از قبیل فلسفه دین، فلسفه اخلاق، روانشناسی و...به بحث از این موضوع علاقه نشان دهند. چنانکه تأثیر آن در عرصه های مختلف زندگی بشر و به ویژه در قلمرو علوم انسانی شگرف می باشد. با این حال علی رغم فراگیری موضوع و مواجهه هر انسان با آن در طول حیات خود، مسأله معنای زندگی در هنگام بحث، بررسی و تدقیق دچار ابهام بوده[2] و موضوع از وضوح کافی برخوردار نیست. [3] نتیجه چنین وضعیتی این است که سه نظر عمده در باب معنای «معنای زندگی» وجود داشته باشد: معنای زندگی = هدف زندگی[4]معنای زندگی = ارزش زندگی[5]معنای زندگی = فایده زندگی[6]

در میان این سه دیدگاه، دیدگاه اول از استحکام، اعتبار و فرا گیری بیشتری برخوردار است؛ زیرا ارزش و فایده یک امر صرفاً در پرتو هدف آن معنا پیدا کرده و هرگونه تبیین ارزشمندی و فایده مندی در بازگشت به بحث هدف معنادار است. با پذیرش این دیدگاه مقصود از معنای زندگی هدف زندگی است. حال با توجه به این که هدفمندی تنها در مجموعه افعال اختیاری انسان معنادار است، لذا معنای زندگی را می توان هدف و غایت مجموعه افعال اختیاری انسان و حیطه اختیاری زندگی او محسوب نمود.

تحلیل معنای زندگی

هدف و غایت مجموعه افعال ارادی انسان را به دو نوع هدف متمایز می توان تقسیم کرد: 1- هدف نهایی(هدف اعلی) 2- اهداف میانی و واسطه ای (هدف های تکاملی نسبی). هدف نهایی آخرین هدف انسان در زندگی و آخرین چیزی است که انسان می خواهد به آن دست یابد. اهداف میانی واسطه رسیدن به هدف نهایی و ابزار و وسیله حصول آن هستند. [7] برای تحقق زندگی معنادار، وقوع هر دو نوع هدف و ارتباط پویا و صحیح آن ها ضروری است. توضیح مطلب از آن قرار است که کلیه اعمال و افعال اختیاری انسان دارای هدف معین و مشخص هستند؛ هدفی که توجیه گر[8] آن فعل اختیاری و معنابخش آن است. آن هدف نیز خود موجّه نبوده و برای توجیه خود نیازمند هدف بالاتری است؛ و این فرآیند به همین ترتیب ادامه می یابد. نتیجه چنین تحلیلی این است که زندگی معنادار به معنای زندگیِ موجّه است؛ زندگی ای که در آن هر امری به هدفی بالاتر از خود ارجاع پیدا کرده و به واسطه آن موجّه می گردد. البته سلسله تمام این توجیهات بالاخره به هدفی نهایی ختم شده که «خود موجّه» است و توجیه تمام مجموعه قائم به آن است.

رابطه معنا و سبک زندگی

تا اینجا، معنای زندگی و سبک زندگی مورد تحلیل و بررسی قرار گرفت. تحلیل عقلی صورت گرفته خود، به خوبی بیانگر این نکته است که رابطه عمیقی بین معنا و سبک زندگی وجود داشته و سبک زندگی افراد مبتنی بر معنای زندگی آن ها ساخته و پرداخته می شود.

توضیح مطلب این است: همچنان که دیدیم تحقق زندگی معنادار در گرو وقوع هرم معناست؛ هرمی که در بالاترین لایه مشتمل بر هدف نهایی بوده و این هدف با گذر از اهداف میانی و واسطه ای به صورت افعال و اعمال اختیاری در خارج تحقق می یابد. در حقیقت هم اهداف میانی و هم اعمال و رفتار اختیاری در توجیه معناشناختی خود، قائم به هدف نهایی بوده و بدون آن توجیه و استحکامی ندارند. معنای چنین تحلیلی این است که سبک زندگی افراد ریشه در معنای زندگی آن ها داشته و با گذر از آن به دست می آید. در واقع سبک زندگی که مطابق تعریف مختار، شیوه زندگی منتزع از افعال اختیاری است، به طور کامل در گرو هدفی است که انسان در زندگی بر می گزیند؛ چه این که این هدف نهایی است که توجیه گر افعال و کردار ما بوده و به آن وحدت و هویت می بخشد. [9] بسیاری از محققان بحث کننده از معنا و سبک زندگی به این حقیقت، مستقیم یا غیر مستقیم، اشاره داشته و آن را تایید کرده اند.

آلفرد آدلر که هم در باب معنا و هم در باب سبک زندگی بحث می کند، به وضوح به رابطه محکم این دو امر اشاره می کند. تعریف آدلر از سبک زندگی تا حد زیادی مبتنی بر نقشه ذهنی خاص فرد است. از دیدگاه او سبک زندگی به عنوان نمونه ای از عقاید و اهداف ملاحظه شده ای است که شخص آن را برای اندازه گیری ارزش خود و تعامل با دیگران به کار می برد. [10] این رویکرد نشان دهنده ابتنای سبک زندگی بر نقشه ذهنی، اهداف و نظام معناداری فرد از دیدگاه آدلر است.

گیبنز و ریمر، سبک زندگی را نتیجه و محصول انتخاب هایی می دانند که در زندگی روزمره صورت می گیرد. آن ها به بحث هدف اشاره نمی کنند امّا با طرح بحث انتخاب و گزینش بحث نظام معناداری را نیز به طور ضمنی مطرح کرده و سبک زندگی را به معنای زندگی پیوند می زنند. [11]

گیدنز نیز به مسأله انتخاب و گزینش در قلمرو سبک زندگی توجه کرده و با بحث از آن با وضوح بیشتری به پیوند معنا و سبک زندگی اشاره می کند. او می گوید با ظهور مدرنیته تنوع غامضی از انتخاب ها و گزینش ها امکان پذیر شده و این امر باعث اهمیت یافتن سبک زندگی گشته است. این انتخاب ها و گزینش ها صرفاً برای رفع نیاز های جاری نیست بلکه روایت خاصی را که وی برای هویت شخصی خود برگزیده نیز آشکار می سازد. همه این انتخاب ها تصمیم گیری هایی هستند که ما نه فقط درباره چگونه عمل کردن بلکه درباره چگونه بودن خویش به مرحله اجرا می گذاریم. عبارت بیان شده از طرف او به روشنی بیانگر پیوند خوردن سبک زندگی به نظام معینی از توجیه معنادار و ملاک ها و معیار های معین است: «هر شیوه زندگی مستلزم مجموعه ای از عادت ها و جهت گیری ها و بنابراین برخوردار از نوعی وحدت است که علاوه بر اهمیت خاص خود از نظر تداوم امنیت وجودی پیوند بین گزینش های فرعی موجود در یک الگوی کم و بیش منتظم را نیز تامین می کند. شخصی که خود را متعهد به شیوه زندگی معینی می داند، انتخاب های دیگر را لزوماً "خارج از موازین و معیارهای خویش" می بیند»[12]

بوردیو نظریه پرداز برجسته سبک زندگی نیز چنین رویکردی را دنبال می کند. یکی از مفاهیم بنیادین اندیشه بوردیو ساختمان ذهنی است که به معنای ساختارهای ذهنی یا شناختی و نظام تمایلات ساختار گرفته و ساختار دهنده ای است که انسان ها از طریق آن ها با جهان اجتماعی برخورد می کنند. ساختمان ذهنی در حقیقت طرح های ملکه ذهنی هستند که انسان ها با آن ها جهان اجتماعی شان را ادراک، فهم، ارزیابی و ارزش گذاری می کنند. در حقیقت از دیدگاه بوردیو انسان ها منطقی برای عمل کردن دارند و اعمال و رفتار خود را بر اساس این منطق، ساختمان ذهنی و طرح های ملکه ذهن انجام می دهند. [13] دیدگاه او در باب ساختمان ذهنی وقتی متوجه بحث سبک زندگی از دیدگاه او باشیم، می تواند مؤید این مطلب باشد که او سبک زندگی را که مبتنی بر اعمال و افراد شخص است را بر اساس ساختمان ذهنی که نوعی منطق عملکرد و مفهومی نزدیک به مفهوم هرم معناست، توضیح می دهد.

پیوست بین معنا و سبک زندگی مورد توجه محققان داخلی نیز هست. سعید مهدوی کنی در اثر خود «دین و سبک زندگی» با بهره گیری از مباحث بوردیو، سلیقه ای(Taste) بودن سبک زندگی را مورد تاکید قرار داده و آن را نشانه پذیرش «انتخابی» بودن سبک زندگی می گیرد؛ هر چند این که مبنای انتخاب چیست را ضمن توجه به اهمیت بسیار زیاد بحث از آن، از حوصله اثر خود خارج می داند. [14] با این حال او در بحث اهمیت مفهوم سبک زندگی به ارتباط آن با لایه های عمیق تر زندگی که می تواند هرم معناداری باشد، اشاره می کند: «اهمیت مفهوم سبک زندگی در این است که سطحی ترین لایه های زندگی(از آرایش مو و لباس گرفته تا حالت بیانی و ژست صورت و بدن) را به عمیق ترین لایه های آن پیوند می زند»[15]

اباذری و چاوشیان دو گونه مفهوم شناسی و فرمول بندی برای سبک زندگی در طی تاریخ این مفهوم ذکر کرده و در فرمول بندی دوم، که در حال حاضر عمومیت دارد، سبک زندگی را راهی برای تعریف ارزش ها، نگرش ها و رفتارهای(هویت) افراد می داند. [16] این بیان به وضوح نشانگر ابتنای سبک زندگی بر ارزش ها و نگرش های شخص و حکایت گری سبک زندگی از این ارزش ها و نگرش هاست. حال با توجه به اینکه ارزش های شخص با توجه به تحلیلی که در بحث معنای زندگی گفته شد بر اساس نظام هدفمندی و معناداری ساخته می شود، لذا سخن او را می توان به معنای ارتباط سبک زندگی و معنای زندگی و پیوستگی جدی آن ها دانست.

چنانکه ملاحظه شد عقلانیت و معرفت بشری در مقام بحث و تحلیل معنای زندگی و سبک آن به صورت مستقیم و غیرمستقیم به پیوست معنای زندگی و سبک زندگی اشاره داشته و سبک زندگی را مبتنی بر نوعی نظام درونی ارزش ها و اهداف می داند. ترتیب رابطه عمیق معنای زندگی و سبک زندگی و ابتنای سبک زندگی بر معنای زندگی، مورد تایید عقل بشر بوده و توسط آن، در علوم مختلف بحث کننده از معنا و سبک زندگی، بیان شده است. در این زمینه گروه­های فکری بر اساس اهداف خاص خود به الگو دهی سبک زندگی همت گماشته و معنای خاصی از زندگی را القاء می­نمایند؛ از جمله در دوران مدرن­ تفکر مدرنیته در پی این هدف می­باشد.

الگو و سبک زندگی موجود

در انتها باید اذعان نمود که آنچه به عنوان الگو و سبک زندگی در جهان فعلی مطرح و توسط رسانه ها تبلیغ می شود، نتیجه یک طراحی دقیق بوده؛ و پروژه جهانی سازی، با معنادهی خاصی به زندگی و ارائه الگوی رفتاری و خانوادگی در طول هم، در این زمینه نقش آفرین بوده است.

برای خنثی نمودن تبعات منفی این جریان، باید مقابله به مثل کرد؛ آن هم با تقویت بنیه علمی و ارائه یک الگوی جهانی در مقابل جهانی سازی غربی. طراحی حقوق خانواده و حقوق زن بر مبنای حقایق دین اسلام، به عنوان الگوی اسلامی برتر و دست زدن به تبیین دقیق و علمی از معنا، هدف و غایت زندگی بر مبنای منابع غنی اسلامی به ویژه سیره اهل بیت(ع) می تواند مسیری باشد تا از این رهگذر به سبک و الگویی متناسب بر اساس آینده ای روشن دست یافت.

تحقق زندگی معنادار در گرو وقوع هرم معنا است؛ هرمی که در بالاترین لایه مشتمل بر هدف نهایی بوده و این هدف با گذر از اهداف میانی و واسطه ای به صورت افعال و اعمال اختیاری در خارج تحقق می یابد. در حقیقت هم اهداف میانی و هم اعمال و رفتار اختیاری در توجیه معناشناختی خود، قائم به هدف نهایی بوده و بدون آن توجیه و استحکامی ندارند. معنای چنین تحلیلی این است که سبک زندگی افراد ریشه در معنای زندگی آن ها داشته و با گذر از آن به دست می آید. در واقع سبک زندگی، به طور کامل در گرو هدفی است که انسان در زندگی بر می گزیند؛ چه این که این هدف نهایی است که توجیه گر افعال و کردار ما بوده و به آن وحدت و هویت می بخشد.

سبک زندگی مفهومی است که با انتخابی شدن زندگی روزمره معنا می یابد. برخلاف جوامع سنتی، در جامعه معاصر به واسطه اهمیت خود و مسئولیت شخصی و ظهور جامعه مصرفی در زندگی قدرت انتخاب نیز بیشتر شده است. بنابراین، پدیده اجتماعی سبک های زندگی از اجزای سازنده تحولات مدرنیته تلقی می گردد؛ زیرا سبک های زندگی بازنمودی از جستجوی هویت و انتخاب فردی است. به علاوه این موضوع از چنان قابلیتی برخوردار است که می تواند ابعاد مختلف مدرنیته را معرفی نماید. در دنیای امروز مفهوم سبک زندگی راهی برای تعریف ایستارها، ارزش ها و همچنین نشانگر ثروت و موقعیت اجتماعی افراد است. مطالعات سبک زندگی ازاین جهت اهمیت دارد که شیوه های ارتباط و پیوند اجتماعی حاصل از فرایندهای فرهنگی و اقتصادی مدرن را آشکار می سازد.

خاستگاه سبک زندگی

خاستگاه بحث «سبک زندگی» با این عنوان خاص، به عالم غرب برمی گردد؛ که از عمر آن حدود صد و اندی سال می گذرد. این مفهوم در آغاز با مباحث طبقه و منزلت اجتماعی پیوند خورده بود. در اوایل قرن بیستم، از یک سو «سبک زندگی» فرصت تبیین هایی غیر مارکسیستی را فراهم کرد و از سوی دیگر بسیاری از جامعه شناسان، این اصطلاح را گویاتر از شاخصه های رایج در مطالعه طبقه بندی اجتماعی دانستند. طرح علمی این موضوع برای نخستین بار در روان شناسی، از سوی آلفرد آدلِر بود و سپس پیروان او آن را گسترش دادند. معادل واژه «سبک» در زبان عربی تعبیر «اسلوب» و در زبان انگلیسی «style» است. عبارت «سبک زندگی» در شکل نوین آن (life style) اولین بار توسط «آلفرد آدلر» در روانشناسی در سال 1929 میلادی ابداع شد. این عبارت به منظور توصیف ویژگی های زندگی آدمیان مورد بهره برداری قرار گرفت. در کتاب های لغت انگلیسی، این واژه در معانی کم وبیش مشابهی به کاربرده شده است: «سبک های زندگی مجموعه ای از طرز تلقی ها، ارزش ها، شیوه های رفتار، حالت ها و سلیقه ها در هر چیزی را دربرمی گیرد. موسیقی عامه، تلویزیون، آگهی ها، همه و همه، تصَوّرها و تصویرهایی بالقوه از سبک زندگی فراهم می کنند. »[17] «روش نوعی زندگی فرد، گروه یا فرهنگ را سبک زندگی گویند.»[18]«روشی که یک فرد یا گروهی از مردم بر اساس آن کار و زندگی می کنند: یک زندگی سالم و راحت، (بخشی از آن که بالباس ها، فرصت ها، عادات. . . ارتباط دارد)»[19]

سبک زندگی از منظر مقام معظم رهبری

مقام معظم رهبری(مدظله العالی) در خصوص اهمیت سبک زندگی اسلامی از سال های پیش سخنان و فرمایشات مهمی را مطرح کرده اند، و از طرفی اگر به فرمایشات معظم له با یک دید عمیق و دقیق توجه بشود قطعاً خیلی از مشکلات کنونی رفع خواهد گردید. به همین خاطر در این مقاله به ذکر چند مورد از سخنان معظم له در خصوص سبک زندگی اسلامی اشاره می کنیم.

ایشان در خصوص اهمیت سبک زندگی و اینکه چرا باید به سبک زندگی اهمیت داده و آن را در مسیر زندگی این دنیا با دقت نظر و وسواس بیشتری پیگیری کرد، می فرمایند: «یکی از ابعاد پیشرفت با مفهوم اسلامی عبارت است از سبک زندگی کردن، رفتار اجتماعی، شیوۀزیستن(اینها عبارةٌ اخرای یکدیگر است) این یک بُعد مهم است؛ این موضوع را می خواهیم امروز یک قدری بحث کنیم. ما اگر از منظر معنویت نگاه کنیم(که هدف انسان، رستگاری و فلاح و نجاح است)، باید به سبک زندگی اهمیت دهیم؛ اگر به معنویت و رستگاری معنوی اعتقادی هم نداشته باشیم، برای زندگی راحت، زندگی برخوردار از امنیت روانی و اخلاقی، باز پرداختن به سبک زندگی مهم است. بنابراین مسئله، مسئلۀاساسی و مهمی است.»[20]

سبک زندگی بخش حقیقی و اصلی تمدن اسلامی است. معظم له در این خصوص می فرمایند: «ما اگر پیشرفت همه جانبه را به معنای تمدن سازی نوین اسلامی بگیریم(بالاخره یک مصداق عینی و خارجی برای پیشرفت با مفهوم اسلامی وجود دارد؛ این جور بگوییم که هدف ملت ایران و هدف انقلاب اسلامی، ایجاد یک تمدن نوین اسلامی است؛ این محاسبۀدرستی است) این تمدن نوین دو بخش دارد: یک بخش، بخش ابزاری است؛ یک بخش دیگر، بخش متنی و اصلی و اساسی است. به هر دو بخش باید رسید.

آن بخش ابزاری چیست؟ بخش ابزاری عبارت است از همین ارزش هایی که ما امروز به عنوان پیشرفت کشور مطرح می کنیم: علم، اختراع، صنعت، سیاست، اقتصاد، اقتدار سیاسی و نظامی، اعتبار بین المللی، تبلیغ و ابزارهای تبلیغ؛ این ها همه بخش ابزاری تمدن است؛ وسیله است. البته ما در این بخش در کشور پیشرفت خوبی داشته ایم. کارهای زیاد و خوبی شده است؛ هم درزمینۀ سیاست، هم درزمینۀمسائل علمی، هم درزمینۀمسائل اجتماعی، هم در زمینۀ اختراعات(که شما حالا اینجا نمونه اش را ملاحظه کردید و این جوان عزیز برای ما شرح دادند) و از این قبیل، الی ماشاءالله در سرتاسر کشور انجام گرفته است. در بخش ابزاری، علی رغم فشارها و تهدیدها و تحریم ها و این چیزها، پیشرفت کشور خوب بوده است.

حقیقت سبک زندگی

اما بخش حقیقی، آن چیزهایی است که متن زندگی ما را تشکیل می دهد؛ که همان سبک زندگی است که عرض کردیم. این، بخش حقیقی و اصلی تمدن است؛ مثل مسئلۀ خانواده، سبک ازدواج، نوع مسکن، نوع لباس، الگوی مصرف، نوع خوراک، نوع آشپزی، تفریحات، مسئلۀ خط، مسئلۀزبان، مسئلۀکسب وکار، رفتار ما در محل کار، رفتار ما در دانشگاه، رفتار ما در مدرسه، رفتار ما در فعالیت سیاسی، رفتار ما در ورزش، رفتار ما در رسانه ای که در اختیار ماست، رفتار ما با پدر و مادر، رفتار ما با همسر، رفتار ما با فرزند، رفتار ما با رئیس، رفتار ما با مرئوس، رفتار ما با پلیس، رفتار ما با مأمور دولت، سفرهای ما، نظافت و طهارت ما، رفتار ما با دوست، رفتار ما با دشمن، رفتار ما با بیگانه؛ اینها آن بخش های اصلی تمدن است، که متن زندگی انسان است.»[21]

نیاز آسیب شناسی سبک زندگی

همچنین می فرمایند: «باید آسیب شناسی کنیم چرا در بخش سبک زندگی پیشرفت نکردیم در انقلاب، در این بخش، پیشرفت ما چشمگیر نیست؛ در این زمینه، ما مثل بخش اول حرکت نکردیم، پیشرفت نکردیم. خب، باید آسیب شناسی کنیم؛ چرا ما در این بخش پیشرفت نکردیم؟ بنابراین باید آسیب شناسی کنیم؛ یعنی توجه به آسیب هایی که در این زمینه وجود دارد و جستجو از علل این آسیب ها. البته ما اینجا نمی خواهیم مسئله را تمام شده فرض کنیم؛ فهرستی مطرح می کنیم: چرا فرهنگ کار جمعی در جامعۀ ما ضعیف است؟ این یک آسیب است. بااینکه کار جمعی را غربی ها به اسم خودشان ثبت کرده اند، اما اسلام خیلی قبل از اینها گفته است: «تعاونوا علی البرّ و التّقوی[22]و (همواره) در راه نیکی و پرهیزگاری با هم تعاون کنید»، یا: «و اعتصموا به حبل الله جمیعاً[23]و همگی به ریسمان خدا(قرآن و اسلام، و هرگونه وسیله وحدت) چنگ زنید، و پراکنده نشوید». یعنی حتّی اعتصام به حبل الله هم باید دسته جمعی باشد؛ «و لا تفرّقوا».

چرا در برخی از بخش های کشورمان طلاق زیاد است؟ چرا در برخی از بخش های کشورمان روی آوردن جوان ها به مواد مخدر زیاد است؟ چرا در روابط همسایگی مان رعایت های لازم را نمی کنیم؟ چرا صلۀ رحم در بین ما ضعیف است؟ چرا درزمینۀ فرهنگ رانندگی در خیابان، ما مردمان منضبطی به طور کامل نیستیم؟ این آسیب است. رفت و آمد در خیابان، یکی از مسائل ماست؛ مسئلۀ کوچکی هم نیست، مسئلۀ اساسی است. آپارتمان نشینی چقدر برای ما ضروری است؟ چقدر درست است؟ چه الزاماتی دارد که باید آن ها را رعایت کرد؟ چقدر آن الزامات را رعایت می کنیم؟ الگوی تفریح سالم چیست؟ نوع معماری در جامعۀ ما چگونه است؟ ببینید چقدر این مسائل متنوع و فراگیرِ همۀ بخش های زندگی، داخل در این مقولۀ سبک زندگی است؛ در این بخش اصلی و حقیقی و واقعی تمدن، که رفتارهای ماست. چقدر نوع معماری کنونی ما متناسب با نیازهای ماست؟ چقدر عقلانی و منطقی است؟ طراحی لباسمان چطور؟ مسئلۀ آرایش در بین مردان و زنان چطور؟ چقدر درست است؟ چقدر مفید است؟ آیا ما در بازار، در ادارات، در معاشرت های روزانه، به همدیگر به طور کامل راست میگوییم؟ در بین ما دروغ چقدر رواج دارد؟ چرا پشت سر یکدیگر حرف می زنیم؟ بعضی ها با داشتن توان کار، از کار می گریزند؛ علت کارگریزی چیست؟ در محیط اجتماعی، برخی ها پرخاشگری های بی مورد می کنند؛ علت پرخاشگری و بی صبری و نابردباری در میان بعضی از ماها چیست؟ حقوق افراد را چقدر مراعات می کنیم؟ در رسانه ها چقدر مراعات می شود؟ در اینترنت چقدر مراعات می شود؟ چقدر به قانون احترام می کنیم؟ علت قانون گریزی(که یک بیماری خطرناکی است) در برخی از مردم چیست؟ وجدان کاری در جامعه چقدر وجود دارد؟ انضباط اجتماعی در جامعه چقدر وجود دارد؟ محکم کاری در تولید چقدر وجود دارد؟ تولید کیفی در بخش های مختلف، چقدر موردتوجه و اهتمام است؟ چرا برخی از حرف های خوب، نظرهای خوب، ایده های خوب، در حد رؤیا و حرف باقی می ماند؟ که دیدید اشاره کردند. چرا به ما می گویند که ساعات مفید کار در دستگاه های اداری ما کم است؟ هشت ساعت کار باید به قدر هشت ساعت فایده داشته باشد؛ چرا به قدر یک ساعت یا نیم ساعت یا دو ساعت؟ مشکل کجاست؟ چرا در بین بسیاری از مردم ما مصرف گرائی رواج دارد؟ آیا مصرف گرائی افتخار است؟ مصرف گرائی یعنی اینکه ما هر چه گیر می آوریم، صرف اموری کنیم که جزو ضروریات زندگی ما نیست. چه کنیم که ریشۀ ربا در جامعه قطع شود؟ چه کنیم که(حق همسر، حق زن، حق شوهر) حق فرزندان رعایت شود؟ چه کنیم که طلاق و فروپاشی خانواده، آن چنان که در غرب رایج است، در بین ما رواج پیدا نکند؟ چه کنیم که زن در جامعۀ ما، هم کرامتش حفظ شود و عزت خانوادگی اش محفوظ بماند، هم بتواند وظائف اجتماعی اش را انجام دهد، هم حقوق اجتماعی و خانوادگی اش محفوظ بماند؟ چه کنیم که زن مجبور نباشد بین این چند تا، یکی اش را انتخاب کند؟ اینها جزو مسائل اساسی ماست.

حد زاد و ولد در جامعۀ ما چیست؟ من اشاره کردم؛ یک تصمیمِ زمان دار و نیاز به زمان و مقطعی را انتخاب کردیم، گرفتیم، بعد زمانش یادمان رفت! مثلاً فرض کنید به شما بگویند آقا این شیر آب را یک ساعت بازکنید. بعد شما شیر را باز کنی و بروی! ماها رفتیم، غافل شدیم؛ ده سال، پانزده سال. بعد حالا به ما گزارش می دهند که آقا جامعۀ ما در آیندۀ نه چندان دوری، جامعۀ پیر خواهد شد؛ این چهرۀ جوانی که امروز جامعۀ ایرانی دارد، از او گرفته خواهد شد. حد زاد و ولد چقدر است؟ چرا در بعضی از شهرهای بزرگ، خانه های مجردی وجود دارد؟ این بیماری غربی چگونه در جامعۀ ما نفوذ کرده است؟ تجمل گرائی چیست؟ بد است؟ خوب است؟ چقدرش بد است؟ چقدرش خوب است؟ چه کار کنیم که از حد خوب فراتر نرود، به حد بد نرسد؟ این ها بخش های گوناگونی از مسائل سبک زندگی است، و ده ها مسئله از این قبیل وجود دارد؛ که بعضی از این هایی که من گفتم، مهم تر است.

این یک فهرستی است از آن چیزهایی که متن تمدن را تشکیل می دهد. قضاوت دربارۀ یک تمدن، مبتنی بر این هاست. نمی شود یک تمدن را به صرف اینکه ماشین دارد، صنعت دارد، ثروت دارد، قضاوت کرد و تحسین کرد؛ درحالی که در داخل آن، این مشکلات فراوان، سراسر جامعه و زندگی مردم را فراگرفته. اصل اینهاست؛ آنها ابزاری است برای اینکه این بخش تأمین شود، تا مردم احساس آسایش کنند، با امید زندگی کنند، با امنیت زندگی کنند، پیش بروند، حرکت کنند، تعالی انسانیِ مطلوب پیدا کنند.»[24]

نحوه برداشت و فهم از سبک زندگی

ایشان در خصوص نحوه برداشت و فهم از سبک زندگی به بحث تفسیر و برداشت از سبک زندگی اشاره کرده و می فرمایند: «رفتار اجتماعی و سبک زندگی، تابع تفسیر ما از زندگی است: هدف زندگی چیست؟ هر هدفی که ما برای زندگی معین کنیم، برای خودمان ترسیم کنیم، به طور طبیعی، متناسب با خود، یک سبک زندگی به ما پیشنهاد می شود. یک نقطۀ اصلی وجود دارد و آن، ایمان است. یک هدفی را باید ترسیم کنیم(هدف زندگی را) به آن ایمان پیدا کنیم. بدون ایمان، پیشرفت در این بخش ها امکان پذیر نیست؛ کارِ درست انجام نمی گیرد. حالا آن چیزی که به آن ایمان داریم، می تواند لیبرالیسم باشد، می تواند کاپیتالیسم باشد، می تواند کمونیسم باشد، می تواند فاشیسم باشد، می تواند هم توحید ناب باشد؛ بالاخره به یک چیزی باید ایمان داشت، اعتقاد داشت، به دنبال این ایمان و اعتقاد پیش رفت. مسئلۀایمان، مهم است. ایمان به یک اصل، ایمان به یک لنگرگاه اصلی اعتقاد؛ یک چنین ایمانی باید وجود داشته باشد. بر اساس این ایمان، سبک زندگی انتخاب خواهد شد.»[25]

فاجعه تقلید از فرهنگ غلط غرب

حضرت آیت الله العظمی خامنه ای(مدظله العالی) در خصوص تقلید و الگو قرار دادن غرب به خاطر پیشرفت ظاهری و فریبنده آن که درواقع به خاطر پیشرفت در امور مادی قدم در نابودی و محو کردن هویت اخلاقی و فطری بشریت کرده است می فرمایند: تقلید از غرب جز ضرر و فاجعه چیزی به بار نمی آورد. «برای ساختن این بخش از تمدن نوین اسلامی، به شدت باید از تقلید پرهیز کنیم؛ تقلید از آن کسانی که سعی دارند روش های زندگی و سبک و سلوک زندگی را به ملت ها تحمیل کنند. امروز مظهر کامل و تنها مظهر این زورگویی و تحمیل، تمدن غربی است. نه اینکه ما بنای دشمنی با غرب و ستیزه گری با غرب داشته باشیم - این حرف، ناشی از بررسی است - ستیزه گری و دشمنیِ احساساتی نیست. بعضی به مجرد اینکه اسم غرب و تمدن غرب و شیوه های غرب و توطئۀ غرب و دشمنی غرب می آید، حمل می کنند بر غرب ستیزی: آقا، شماها با غرب دشمنید. نه، ما با غرب پدرکشتگیِ آن چنانی نداریم(البته پدرکشتگی داریم!) غرض نداریم. این حرف، بررسی شده است.

تقلید از غرب برای کشورهایی که این تقلید را برای خودشان روا دانستند و عمل کردند، جز ضرر و فاجعه به بار نیاورده؛ حتّی آن کشورهایی که به ظاهر به صنعتی و اختراعی و ثروتی هم رسیدند، اما مقلد بودند. علت این است که فرهنگ غرب، یک فرهنگ مهاجم است. فرهنگ غرب، فرهنگ نابودکنندۀ فرهنگ هاست. هر جا غربی ها وارد شدند، فرهنگ های بومی را نابود کردند، بنیان های اساسیِ اجتماعی را از بین بردند؛ تا آنجائی که توانستند، تاریخ ملت ها را تغییر دادند، زبان آنها را تغییر دادند، خط آنها را تغییر دادند. هر جا انگلیس ها وارد شدند، زبان مردم بومی را تبدیل کردند به انگلیسی؛ اگر زبان رقیبی وجود داشت، آن را از بین بردند.

حقیقت فرهنگ غرب

باطن فرهنگ غربی، سبک زندگی مادی شهوت آلودِ هویت زدا و ضد معنویت است. یکی از خصوصیات فرهنگ غربی، عادی سازی گناه است؛ گناه های جنسی را عادی می کنند. امروز این وضعیت در خود غرب به فضاحت کشیده شده؛ اول در انگلیس، بعد هم در بعضی از کشورهای دیگر و آمریکا. این گناه بزرگِ هم جنس بازی شده یک ارزش! به فلان سیاستمدار اعتراض می کنند که چرا او با هم جنس بازی مخالف است، یا با هم جنس بازها مخالف است! ببینید انحطاط اخلاقی به کجا می رسد. این، فرهنگ غربی است. همچنین فروپاشی خانواده، گسترش مشروبات الکلی، گسترش مواد مخدر.

من سال ها پیش (در دهۀ30 و 40) در منطقۀ جنوب خراسان، بزرگان و افراد صاحب فکر و پیرمردهایی را دیدم که یادشان بود که انگلیس ها چگونه تریاک را با شیوه های مخصوصی در بین مردم رایج می کردند؛ والّا مردم تریاک کشیدن بلد نبودند؛ این چیزها وجود نداشت. این افراد یادشان بود، سراغ می دادند و خصوصیاتش را می گفتند. با همین روش ها بود که مواد مخدر به تدریج در داخل کشور توسعه پیدا کرد. فرهنگ غربی این جوری است.

فرهنگ غربی فقط هواپیما و وسایل آسایش زندگی و وسایل سرعت و سهولت نیست؛ این ها ظواهر فرهنگ غربی است، که تعیین کننده نیست؛ باطن فرهنگ غربی عبارت است از همان سبک زندگی مادیِ شهوت آلودِ گناه آلودِ هویت زدا و ضد معنویت و دشمن معنویت. شرط رسیدن به تمدن اسلامیِ نوین در درجۀاول این است که از تقلید غربی پرهیز شود. ما متأسفانه در طول سال های متمادی، یک چیزهایی را عادت کرده ایم تقلید کنیم.

فرهنگ سازی درست زیستن اسلامی

بنده طرفدار این نیستم که حالا در مورد لباس، در مورد مسکن، در مورد سایر چیزها، یک باره یک حرکت جمعی و عمومی انجام بگیرد؛ نه، این کارها باید به تدریج انجام بگیرد؛ دستوری هم نیست؛ این =ها فرهنگ سازی لازم دارد. همان طور که گفتم، کار نخبگان است، کار فرهنگ سازان است. و شما جوان ها باید خودتان را برای این آماده کنید؛ این، رسالت اصلی است.»[26] مقام معظم رهبری (مدظله العالی) در سخنان دیگری برای نهادینه کردن فرهنگ درست زیستن و زندگی سالم داشتن از نظر دین اسلام، بحث «خودکنترلی» و خود را همیشه و همه جا مسئول کارها و کرده های خویش دانستن را مطرح کرده و می فرمایند: «همین بحث سبک زندگی و اسلوب زندگی به حسب نظر اسلام، این در داخل بسیج می تواند یک معیار برای خودشناسی باشد. بحث این نیست که دستگاه های برتر و بالاتر بیایند ما را عیار بزنند، ببینند چه جوری است، بحث این است که خودمان، خودمان را عیارسنجی کنیم. رفتار ما در محیط کار چگونه است؟ رفتار ما با همسر و فرزند چگونه است؟ رفتار ما در محیط زندگی و محیط اجتماعی چگونه است؟ رفتار ما با زیردست چگونه است؟ با کسی که بالادست ماست، رفتار ما چگونه است؟ رفتار ما با دوست چگونه است؟ با دشمن چگونه است؟ این ها همه در اسلام اندازه و معیار دارد. خودمان را بسنجیم. این می شود عیار خویش را سنجیدن، خود را درست شناختن. اگر ازاینجا شروع کردیم، بنیان زندگی ما، بنیان کار ما در همۀ بخش ها، بخصوص در بسیج، که حالا محل بحث ماست، تقویت خواهد شد. »[27]

فرهنگ به معنای اختناق و یا ولنگاری نیست!

مقام معظم رهبری در دیدار هیات دولت در شهریور 95 فر مودند: بنده طرفدار جزم اندیشی، فشار و اختناق در عرصه فرهنگ نیستم بلکه به آزاداندیشی اعتقاد راسخ دارم اما آزاداندیشی به معنای ولنگاری و اجازه دادن به دشمن برای لطمه زدن نیست. اغلب کارهای خوب و مفید کشور به دست جوانان مؤمن و انقلابی انجام می شود؛ چرا باید تئاتر یا فیلمی تولید شود که تیشه به ریشه ایمان این جوان بزند؟ عملکرد دستگاه های فرهنگی را در هر دو سطح «آفندی» و «پدافندی» ضعیف است؛ آیا نباید مسئولان فرهنگی، آن کسی را که عمرش را در خدمت به دین و انقلاب اسلامی گذرانده به فردی که در تمام عمر خود قدمی در راه دین و انقلاب برنداشته و حتی گاهی ضربه نیز زده است، ترجیح بدهند؟[28]

خاتمه

رفتارهای انسان تعیین کننده دنیا و آخرت او است بنابراین وی در انتخاب رفتار و سبک زندگی مختار است اما رها نیست در واقع تعریف و فهم از حقیقت انسان و جهان تعیین کننده سبک زندگی است؛ اگر تمام لحظات زندگی انسان، رفتارها و احساسات وی بر اساس آرمان ها و اصول اسلام پایه ریزی شود سبک زندگی، اسلامی می شود.

سبک زندگی نشان دهنده میزان نفوذ یک نظام، فرهنگ و تمدن در متن جامعه است و تمام تمدن ها و نظام های فکری برای حفظ بقای خود تلاش می کنند تا یک سبک زندگی مشخصی به مردم ارائه دهند زیرا تا یک نظام به سبک زندگی تبدیل نشود آرمان هایش اجرا نخواهد شد و اگر جامعه ای سبک زندگی یک نظام را نپذیرد به این معنا است که مبانی فکری و ارزش های آن نظام را قبول ندارد.

سبک زندگی اسلامی به معنای چشم پوشی از لذات و نعمات نیست بلکه در این روش زندگی رنگ خدایی می گیرد؛ انسان ها قادر به زندگی ساختگی نیستند و اگر اینگونه باشد زندگی آن ها دوامی ندارد همانگونه که یک نقاش به صورت طبیعی نگاه خاصی به دنیای اطراف خود دارد و با ظرافت به زیبایی های طبیعت می نگرد و همچنین یک شاعر که برای شاعرانه زیستن هیچ تلاشی جز زیستن انجام نمی دهد بنابراین سبک زندگی نشان دهنده میزان حضور ارزش های جامعه در رفتارها است.

پی نوشت

[1] جعفری تبریزی، محمد تقی، فلسفه و هدف زندگی، ص10-11.

[2] متز، تدئوس، «آثار جدیدی درباره معنای زندگی»، ترجمه محسن جوادی، نقد و نظر، شماره 29و30، ص267.

[3] . Wolf, Susan, (1998), »Meaning of Life«, Routledge Encyclopedia of Philosophy, Vol5, (p630-633), London and New York, Routledge publishing, v5/p.635

[4] بیان ترادف معنای زندگی با هدف زندگی در آثار اندیشمندانی چون استیس، متز، ویگینز و...آمده است (استیس، 1382: 113 و متز، 1382: 151 و ویگینز، 1382: 45). لازم به ذکر است که متفکران دینی و به ویژه متفکران مسلمان معمولا معنای زندگی را به این معنا می گیرند. نمونه ی بارز این امر را در آثار علامه جعفری می توان یافت (جعفری، 1385: 9).

[5] به ترادف معنای زندگی و ارزش زندگی در آثار اندیشمندانی همچون یونگ، لگنهاوسن، اسمیت، کاتینگهام و. .. اشاره شده است( Young, 2003: 3 و لگنهاوسن، 1382: 7 و اسمیت، 1382: 220 و به نقل از موسوی، 1382: 219).

[6] بیان ترادف معنای زندگی و فایده زندگی در آثار برخی روانشناسان از قبیل آدلر آمده است (آدلر، 1353: 16).

[7] جعفری تبریزی، محمد تقی، ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، ج10، ص293.

[8] باید توجه داشت که اصطلاح توجیه(Justification) در اینجا به معنای توجیه معرفت شناختی نیست بلکه به معنای توجیه معناشناختی است.

[9] لازم به ذکر است که سایر اجزای تعریف سبک زندگی از جمله بحث ارائه ی هویت و تمایز و تشخص فردی و اجتماعی نیز با معناداری زندگی و با ریشه داشتن سبک زندگی در معنای زندگی کاملا مرتبط است. البته با توجه به محدودیت مقاله ورود به بحث از این موضوع از حوصله این نوشتار خارج است.

[10] Rule, Warren r and Malachy Bishop, (2006), Adlerian Life Style Counseling: Practice and Research, New York, Routledge, p.5

[11] گیبنز، جان آر و بو ریمر، سیاست پست مدرنیته: درآمدی بر فرهنگ و سیاست معاصر، ترجمه منصور انصاری، گام نو، ص108

[12] گیدنز، آنتونی، تجدد و تشخص(جامعه و هویت شخصی در عصر جدید)، ترجمه ناصر موفقیان، ص 122.

[13] ریتزر، جورج، نظریه جامعه شناسی در دوران معاصر، ترجمه محسن ثلاثی، ص 721-723.

[14] مهدوی کنی، محمد سعید، دین و سبک زندگی: مطالعه موردی شرکت کنندگان در جلسات مذهبی، تهران، دانشگاه امام صادق(ع)، ص 75.

[15] همان، ص 18.

[16] اباذری، یوسف و حسین چاوشیان، «از طبقه اجتماعی تا سبک زندگی رویکردهای نوین در تحلیل جامعه شناختی هویت اجتماعی»، نامه علوم اجتماعی، شماره 20، ص6.

[17] سایت ویکی پدیا، 15 / 5 /95

[18] میریام و بستر، merrian-websters collegiate Dictionary، ص 672.

[19] آکسفورد ادونس – دیکشنری، oxford Advanced learners Dictionary of current English، ص 743

[20] بیانات در دیدار جوانان استان خراسان شمالی 23 / 7 / 91

[21] همان.

[22] مائده/2

[23] آل عمران/103

[24] همان.

[25] همان.

[26] همان.

[27] سخنرانی در جمع گروهای حلقه صالحین 1 / 9 / 91

[28] بیانات مقام معظم رهبری شهریور 95-پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار مقام معظم رهبری ,