اختلالات روانی و ترس جوانان و نوجوانان

-
 
 
 
 
 
 
 

بازدید : 15328 بار

شنبه، 17 اسفند 1387

اختلالات رواني و ترس و اضطراب در نوجوانان و جوانان

 

اختلالات رواني و ترس و اضطراب در نوجوانان و جوانان
اختلالات رواني و ترس و اضطراب در نوجوانان و جوانان
 
 
دوران بلوغ و جواني دوران طوفاني زندگي است و تعبيرات در مورد شدّت اين طوفان تعبير شديدترين درجه طوفان است. در اينان نوعي تشويش و عدم پايداري رواني پديد مي آيد كه ناشي از هيجانات دروني و آزردگي هاي ناشي از عدم توان تطبيق خود با مسائل جاري است.
اين آشفتگي و اضطراب اغلب با تغييرات فيزيولوژيكي همراه است چون عرق كردن زياد، فشارهاي عضلاني، ضربان قلب، احساس خستگي كه خود افزاينده علّت درد است. هيجانات ممكن است سبب پيدايش حالاتي در فرد گردد كه حتي حقيقت را انكار كند و يا نتواند خود را با اجتماع تطابق دهد. اين وضع آشفته با همه ناگواري هاو تلخي ها براي والدين و مربيان ممكن است مقدمه رشد و تعالي باشد بشرطي كه توسط آنها تعديل گردد و هم آنان قادر به كنترل آن باشند.

مسأله اختلال:

در هر حال بنظر مي رسد نوعي انحراف از مسیر عادي و ميزانهاي معمول براي نوجوان پيش مي آيد كه او را با ديگران متفاوت ميسازد. اين انحراف هر چند كه كوچك و ناچيز باشد اختلال نام دارد. بر اين اساس اختلال در شخصيت يا رفتار نوعي عدم اعتدال است.
قضيه اين است كه ابعاد وجودي انسان ضروري است بگونه اي متعادل عمل كنند و جريان وجود بگونه اي عادي باشد كه خود نيازمند به هماهنگي است و چنانچه اين هماهنگي صورت نگيرد آدمي رفتاري از خود برون خواهد داد كه عدم تعادل در آن كاملاً بچشم ميخورد.
ملاك اختلال همين عدم اعتدال است بدين معني كه وحدت دروني افراد از هم ميپاشد و هر بعدي از وجود بگونه اي مستقل و جداي از ديگري كار ميكند در نتيجه دستگاه وجود روال طبيعي و عادي خود را از دست ميدهد.

علائم اختلال:

آنها كه دچار اختلال هستند با چند دسته علائم از ديگران باز شناخته ميشوند:
1- علائم جسماني: در اين زمينه از نشانه هائي ميتوان نام برد كه اهم آنها عبارتند از: تغيير بدن، اختلال در تنفس، گيجي، سردرد، استفراغ، كم اشتهائي، تغييرات در وزن بدن، خستگي مفرط، سرفه كردن، بهم خوردن وضع ديد چشم، پيدايش اشكال در سخن و بيان، اختلال در نوشتن، و ديگر فعاليت عادي...
2- اختلال در خوي و طبع و عمل: گرفتاري در جنبه ترديد و بي تصميمي، پيدايش حالت سكوت و خاموشي آنهم بصورتي غيرعادي خودداري از گفتگو، پچ پچ كردن با خود، تكرار گفتار و رفتار ديگران، تكرار مرتب يك حركت، داشتن حركات زننده، تكان دادن دست و شانه، راه رفتن بصورتي مسخره و زننده.
3- در جنبه عاطفي: نشان دادن شادي مفرط، ابراز حركاتي چون رقص و آواز، سخنراني هاي توأم با شور و هيجان، بي قيدي در مقابل انگيزه هاي ديگران، خنديدن و گريستن بيحساب، آه كشيدن و ابراز نگراني كردن، خودخوري ها و...
4- در جنبه ذهني و ادراك: در اين زمينه علائمي مي يابيم كه اهم آنها عبارتند از: از دست دادن قدرت ادراك، تبعيت از روش غيرمنطقي، از دست دادن حافظه و يا ضعف آن، فراموشي نسبت به محيط، از دست رفتن قدرت تداعي، اختلال در تفكّر و احساس، ديدن چيزهاي موهوم، احساس وحشت هاي بي مورد، تجاوزها و جنايت ها، نوميدي بيحساب، احساس عظمت فوق العاده، حسادت و خشم و بدجنسي ها و شرارتها، احساس رنج خيالی.

منشأ آن:

منشأ بسياري از بيماريهاي رواني و یا اختلالات شخصيتي افراد را بايد ناشي از ضربه هاي دوران كودكي دانست از نواقص تربيت است كه آنها را افرادي خودخواه و نازپرورده بار آورده و به آنها احساس تحت فشار بودن را داده است.
در عين حال بازتاب ناسازگاري هاي والدين، روابط نادرست عاطفي دو همسر، تيرگي روابط عاطفي بين ديگر اعضاي خانواده، نقش آموزشي خانواده، حمايت و مراقبت افراطي از فرزند، عدم اعتناي آنان در مواردي كه نگراني هائي داشته اند در اين امر مؤثر است.
گاهي اختلال بدان خاطر است كه نوجوان و جوان با قدرتي ديگر سرو كار دارد و نمي تواند امر و نهي ها را رد كند و يا ناديده بگيرد و اين خود در ايجاد اختلال مؤثر است. البته برخي ديگر چون فرويد همه گونه اختلال را ناشي از گمراهي غرايز شهواني و سركوبي آن دانسته اند.

عوامل مؤثر در آن:

عوامل متعددي هستند كه در دامن زدن به اين اختلال مؤثرند. آن عوامل هم بسيار و برخي از آنها عبارتند از:
نواقص رواني، عدم توانائي در ارضاي خواست هاي غريزي، دلهره ها و اضطراب ها، بي نظمي ها و عوارض طبيعي مثل بلوغ، فشارهاي اجتماعي، سياسي، اقتصادي، تدابير تبليغي، بيحالي ناشي از عوارض نامطلوب، بيماري هاي گندزدا مثل سفليس و سوزاك، مرگ و ناگواري عزيزان و...
اين اختلال داراي جنبه تدريجي است علائم آن بمدتي طولاني زنگ خطر ميزند. در كودكان به صورت شب ادراري، ناخن جويدن، راه رفتن در حين خواب و گاهي هم سر به زمين كوبيدن است.

برخي از اختلالات

مربوط به شخصيت و رفتار امكان پذير نيست بويژه كه بحث ما بسيار كوتاه و محدود است. براي نمونه به چند نمونه از اين اختلال اشاره ميكنيم:
1- بيماري عصبي: گاهي يك بيماري عصبي زمينه و موجبي را براي اختلال در رفتار پديد مي آورد. افرادي كه بيماري عصبي دارند قدرت تحمل شان در مقابل تضادها اندك است و قدرت اينكه او بتواند در برابر آن تضادها بايستد نيست.
گاهي بيماري اعصاب بر آدمي مسلط ميشود و در آن صورت ميزان توقعات او از حدّ معين بالاتر رفته و طوري ميشود كه نمي تواند بدانها دسترسي پيدا كند، در چنان صورتي است كه در او احساس خستگي، احساس عدم لياقت، احساس حقارت، احساس عدم اعتماد پديد مي آيد. كه در صورت كوشش نوجوان براي رهائي از قيدها و رسيدن به استقلال است و معمولاً اگر در اين راه توفيقي بدست نياورد و یا فشارهاي وارده همچنان بر او اعمال گردند امكان تشديد امراض عصبي خواهد بود.
2- حالات هيجاني: در دوران بلوغ هيجانات شديد مي شوند. آنچنان كه ميتوان گفت فرد در حالتي بحراني قرار ميگيرد. اين هيجانات سبب پيدايش خنده هاي شديد، قهقهه ها، گريه هاي شديد ميشود و در رفتار و حركات اختلالاتي پديد مي آورد و حتي فعاليت فكري و فرهنگي را فلج ميسازد.
اين امر در حين بلوغ دختران بيشتر و شديدتر است، آنچنان كه ميتوان گفت آنها دچار بحران خنده ميشوند و اين بحران با تشنج هاي عصبي شديد همراه است و حتي حركات آنها را دچار اختلال مينمايد.
وجود هيجان از جهتي مثبت است از آن جهت كه ميزان كم آن ميتواند عامل حركت و يا پيدايش تنوّعي در زندگي باشد و از جهتي ديگر منفي است از آن بابت كه ميزان بسيار آن مي تواند سبب پيدايش فلج ها و حتي سكته ها گردد و براي انسان خطر بيافريند.
خودكشي: گاهي اختلال رواني سبب پيدايش حالتي است كه فرد را به خودكشي مي كشاند. و در اين مورد بمناسبت وسعت خطر در نزد افراد بالغ و جوان ضروري است توضيحاتي بيشتر داده شود.
بر اساس بررسيها خودكشي در مراحل سني 16-20بسيار شايع ميشود و حتي گاهي برخي از افراد را مي بينيم كه ژست خودكشي و يا تهديد به آن را بخود ميگيرند و در مواردي كه نوجوان را قصد تهديد ديگران به اين امر است خودكشي واقع ميشود در حاليكه او آن را نمي خواست.
فكر خودكشي: از نظر ما خودكشي فكري انتقامي و تسلّي بخش است و آدمي بحقيقت مرگ خود را مايه عقوبت ديگران ميداند و از اين راه ميخواهد طرف مقابل را در پشيماني ابدي قرار دهد.
خودكشي جبران نيست بلكه فکر آن بمنزلة جبران است و در آن آدمي سعي دارد از وضعي كه بنظر او غير قابل تحمل است خود را رها كند و از مخمصه اي كه برايش دردسر آفريده است نجات بخشد. آنها كه خودكشي ميكنند بحقيقت از زندگي فرار ميكنند و از دشواري هاي آن ميگريزند. چون به خود علاقمندند نمي خواهند براي خويش زحمتي و رنجي پديد آيد و يا محروميتي را متحمل گردند.
خودكشي براي چه كساني است؟ براي كساني كه ضعيفند و بيمار و ضعف روحي شان به آنان قبولانده است كه در مبارزه با مشكلات و دشوار ي ها ضعيف و ناتوانند و آمادگي مقابله با آن را ندارند. ضمناً اين نكته قابل تذكر است كه گاهي اشخاص سالم و قوی هم تن به خود کشی می دهند ولی بدان علت که یکباره گرفتار وسوسه می شوندودر برابر عمل انجام شده قرار ميگيرند.
ما كساني را داريم كه در رابطة با تعقيب هدفي به پيش ميروند تا كارشان به بن بست كشانده شود. و در آن هنگام كه احساس ميكنند ديگر كاري از آنان ساخته نيست و امكان پيشروي وجود ندارد دست به خودكشي مي زنند.
انگيزه هاي ديگر خودكشي: خودكشي همه گاه ناشي از يك بيماري و اختلال است و يا در فرد و جامعه بصورت توأم. گسستگي روابط انساني و اين احساس كه فردي ديگر يار و غمخوار ندارد او را به سوي خودكشي سوق ميدهند.
در مواردي ممكن است خودكشي ناشي از اختلال افسردگي باشد و بصورت بيماري هاي رواني ديگري چون نوروز، هيستري، پسيكوز خود را نشان دهد.
هم چنين احساس بي پناهي و تنهائي كه حاكي از وجود طوفاني عظيم در اندرون آدمي است فرد را گاهي چنان گرفتار ميكند كه ناگزير تن به خودكشي ميدهند.
اين نكته را ذكر كنيم كه اگر فکر خودكشي در كسي جا بيفتد امكان درمان بسيار كم است. او دائماً سعي دارد براي فرونشاندن طوفان دست بهر خس و خاشاكي بزند. او حتي خودكشي ميكند ولي موفق نمي شود و البته پس از نجات ضروري است او را به نزد روانپزشكي برد تا بدرمانش بپردازد.

درمان اختلالات:

اختلالات شخصيتي و رواني توسط افراد مختلف از روانشناس، روانكاو، روانپزشك، روحان، بازپرس دادسرا و... قابل عمل است و از طريق تحليل رواني، مشاوره ها، شوك الكتريكي، و صرف داروهاي مختلف قابل عمل است.
درمان آن توسط افراد آگاه هر چه زودتر ضروري است از آن بابت كه اين امر عارضه آفرين است بويژه براي جوانان كه عمري بايد زندگي عادي داشته باشند. توهّمات و خيالبافيها را بايد مهار كرد تا فرصت براي دامنه دار شدن آن فراهم نيايد.
البته خود آنها يعني افراد مبتلا هم به فكر درمان خود مي افتند ولي از راههاي نادرست و ناسالم مثل تن دادن به اعتياد، به مواد مخدر، مصرف سموم، قبول خود فروشي و فحشاء پذيرش فحشاء و... كه هر كدام خطري براي فرد و جامعه است.

ابتلاآت رواني

مقدّمه

اختلالات رواني و شخصيتي كه براي نوجوان و جوان پيش مي آيد بايد هر چه زودتر كنترل و اصلاح شود وگرنه اين امر منجر به ابتلاآت رواني خواهد شد. در اين سنين عوارض گوناگوني براي آنان پديد مي آيد چون افسردگي، جنون و انواع آن، اضطراب و...
اين ابتلاآت و تألمات بدان خاطر است كه درد و رنج هاي دروني شان بسيار و قدرت تحمل شان در برابر احساس نابساماني ها، آنهم بر اساس برداشت خودشان از امور و وقايع بسيار اندك است. جرياني در اجتماع وجود دارد كه بنظرشان ظالمانه مي آيد، ميكوشند با موضعگيري ها و مقاومت ها آن جريان را براندازند و در آنگاه كه مقاومت شان در هم شكسته شود و يا اثري ببخشد به خودي خوري، و احساس رنج پرداخته و دچار اختلالاتي گردند.
چه بسيار از اينان كه تعادل ندارند و يا دچار ابتلاآتي هستند ولي كسي نيست از راز و دردشان آگاه گردد و از ناراحتي شان سردرآورد و يا گاهي بعلت سبكي اختلال كسي از آن با خبر نمي شود ولي اين اختلالات و ابتلاآت ضمن باقي گذاردن آثاري ناگوار آنان را از واقعيت هاي زندگي بنحوي نامطلوب غافل مينمايد:

نوع ابتلاآت:

اينكه چه ابتلاآتي بيشتر دامنگير اين گروه و اين طبقه است پاسخ بسيار و پردامنه است. در افراد مختلف بعلت زمينه هاي گوناگون و برخوردهاي متفاوت ابتلاآت مختلفي به چشم ميخورد كه ما به برخي از آنها اشاره ميكنيم:
1- افسردگي: نوعي اختلال رواني است كه بر اثر آن آدمي غمگين است. آنچنان كه گوئي در تأثري عميق فرو رفته است. گاهي ميگريد،ميل به غذا ندارد، دچار يأس و بدبيني است. درباره خود احساس كهتري و بي ارزشي دارد، سعي دارد خود را گناهكار احساس كند. كارهايش به كندي انجام ميشود و.... در افراد افسرده حالاتي شبيه پريشاني حواس، بيقراري و اضطراب مي بينيم و گاهي ميل به خودكشي و يا لااقل ژست خودكشي را در او مي بينيم. علائق تحصيلي در آنها اندك مي شود. دچار بيخوابي و بي اشتهائي ميشود و اگر اين حالت در آنها تعديل و يا اصلاح نشود عوارض نامطلوبتري بر جاي ميماند.
علت اساسي آن: علت اساسي افسردگي از دست دادن شيئي عزيزي است، شيئي و يا شخصي كه آدمي به آن علاقه مفرط دارد و حتي قوام خود را به قوام او وابسته ميداند مثل پدر، مادر، دوستان و معاشران مهم و يا يك كالاي بسيار ارزنده.
هم چنين آنها كه در محيط پر از ناز و نعمت رشد يافته اند، بهنگامي كه آن محيط را از دست بدهند. آنها كه براي هر كاري پاداشي مي يافته اند اگر از آن پاداش محروم شوند دچار افسردگي خواهند شد.
در مواردي ممكن است علت افسردگي جنبه هاي زيستي باشد. نارسائي هاي ناشي از كمي ترشح برخي از غدّه ها خود در ايجاد اين حالت مؤثر است، مثل غده تيروئيد. كه در آن صورت ضروري است پزشكي در آن مورد نظر دهد.
حالات و نشانه ها: به برخي از علائم و حالات فرد افسرده اشاره كرديم و اينك به ديگر حالات و نشانه ها اشاره اي خواهيم داشت.
افراد افسرده نمي توانند توجه خود را به امري جلب نمايد. نمي توانند در يك اطاق راحت بنشينند و قرار بگيرند. در مطالعه كتاب براي شان تمركز حواس نيست. دائماً از خستگي شكايت دارند حتي پس از استراحتي طولاني و حتي صبح پس از خواب طولاني.
آنها در مواردي احساس ناكامي دارند و از مسائل اجتماعي سرخوردگي پيدا ميكنند. حال پرخاشگري به آنها دست ميدهد و از اين طريق دست زدن به برخي اعمال ميكوشند خود را رهائي دهند. آنها در مواردي دست به اعمال جنسي ميزنند تا سكون و آرامشي بيابند.
اگر نوجوان از حدود 15سالگي دچار افسردگي شود ممكن است به والدين حالت خصومت آميز پيدا كند و ديدگاهشان از آنان ديدي توأم با تنفر باشد. حافظه شان ضعيف ميشود. طوري كه درس را بايد چند بار بخوانند تا ياد بگيرند.
2- جنون: از ابتلاآت مهم اين دوره پيدايش حالت جنون است كه با درجات مختلف خودنمائي ميكند. در جنون جواني يا شيزوفرني كه نوعي جنون پيشرس و در بين جوانان معمول است اكثر مبتلايان سنين بين 20-30 را دارند. در آنها ضعف سريع عقلاني است و بيمار دائماً در بهت و تحيّر بسر ميبرد. مبهوت به نقطه اي نگاه ميكند.هدفي خاص در زندگي ندارد. در برابر امور بي تفاوت است و حتي بيقيدي در او بحدي ميشود كه گوئي در محيط بريده و ممكن است دست به كارهاي ناروا بزند.
جنون در اين نسل داراي فرمها و صورتهاي مختلف است كه اهّم آنها سه صورت زير است:
الف- بيماري پارانوئي: مبتلاي به اين نوع بيماري دچار توهّم و افكار موهوم است. خود را بزرگ و مهم جلوه ميدهد. مثلاً تصور دارد كه رئيس مملكت شده است.
گاهي اين بيمار خيال ميكند كه مورد حمله ديگران است و يا او را دزديده اند.در مواردي تصور ميكند كه عليه او توطئه اي چيده اند بهمين نظر در مورد خفيف اين بيماري سعي دارد از جامعه كناره بگيرد، انكار واقعيت كند، اعمال خود را به ديگران نسبت دهد و...
زماني مبتلاي به پارانوي آنچنان است كه گوئي در حال حمله است، به همه امور و جريانات بي اعتناست بي عاطفه است، دچار نوميدي است، در برابر ديگران حساسيتي از خود بروز نمي دهد، در برابر ضوابط اجتماعي بي تفاوت و بي اعتناست.
او غالباً عصباني است، لبانش باريك و كشيده ميشود. نگاهش سرد و مات است. دچار انجماد رواني است، عضلات صورتش بي حركت و بي نشاط است. در مواردي گرفتار منم منم زدن است. دم از استقلال ميزند، به آنكس كه خودخواهي او را ارضا نكرده اعلام جنگ ميدهد، انكار واقعيت ميكند، به هم جنس ميل پيدا ميكند و...
ب- بيماري كاتاتوني: اين بيماري هم نوعي از جنون جواني است. در آن آدمي حالت و موضعي ميگيرد كه گوئي دشمن جامعه است. از جمع گريزان و متنفر ميشود و حتي سعي دارد در گوشه اي دور از چشم ديگران بخوابد و حركتي از خود نشان ندهد.
درباره امور و مسائل ديگران و حتي خودش بي اعتناست. آنچنان كه به دنبال غذا نمي رود و حاضر است در گرسنگي بسر برد. به نظافت خود بي توجه است و چرك از سر و رويش ميبارد و او بدان توجهي نمي كند. به نشانه تعرض گاهي به ديگران حمله ميكند و حتي ممكن است در اين وادي دچار قتل و آدم كشي شود.
خرابكاري در او بوضوح ديده ميشود و يا كارهائي از او سر ميزند كه از افراد عادي بسيار بعيد است ديگران را قبول ندارد و گاهي عملي انجام ميدهد كه مورد قبول خود او هم نيست و چنان بنظر ميرسد كه فردي از بيرون كارهاي او را رهبري ميكند. ولي در كل رفتارش نسبت به ديگر مبتلايان عادي تر و امكان درمان براي او بيشتر است.
ج- بيماري هبرفرنيك: اين هم نوعي از بيماري جنون جواني است. مبتلاي به اين بيماري اعمال و رفتاري احمقانه دارد. مثلاً بي دليل ميخندد و بيحساب مي گريد. بدلايلي پوچ و ساده خشمگين ميشود و وحدت شخصيت خود را از دست ميدهد.
جنبه عقلاني او ضعيف ميشود آنچنان كه در برابر ديگران احساس بي تفاوتي ميكند و حتي اگر لباس خود را درآورد هم ناراحت نيست و آن را براي خود بي آبروئي نمي داند. با كمال بيقيدي جامه خود را درمي آورد و سرگرم شستن آن ميشود.
ادا و اطوار مضحكي از او سر ميزند آنچنان كه گوئي شديداً در عالم توهم است و در عالم خيال و رؤيا بسر ميبرد كلمات همصدا و هم آهنگ و يكنواخت را تكرار ميكند و آنچنان است كه گوئي با عالم خارج قطع رابطه كرده است. در برابر مرگ عزيزانش بي تفاوت است آنچنان كه مرگ شان دل آنها را نمي سوزاند.
3- هيستري: از ابتلاآت مربوط به اين سنّ كه غالباً دختران جوان به آن مبتلا ميشوند بيماري هيستري است و نشانه هاي آن در بيماران بسيار است از جمله:
در آنان علاقه اي به تظاهر و خودنمائي است آنچنان كه گوئي در تآتري دارند بازي ميكنند و در آن ميخواهند حالات مختلفي را نشان دهند ، و يا وضع شان بگونه اي است كه بنظر مي رسد از شخصيت معيني تقليد ميكنند و در آن ميخواهند بخشي از آرزوي خود را محقق ببينند.
از تجليات اين بيماري در افراد بيمار فراموشي است و هم پيدايش بحران خشم و غضب پا به زمين كوبيدن وجود هيجانات تند و ناراحت كننده كه در آنصورت نياز به درمان پزشكي است. حيات آنها دروني شده و به قول يونگ درونگرا ميشوند آنچنان كه به معاشرت با افراد دور و نزديك رغبتي ندارند و نمي توانند با آنان بجوشند.
4- ميتوماني: اين بيماري كه غالباً براي دختران جوان پديد مي آيد وضعي است كه در آن علاقه اي بسيار به دروغ پردازي در او پديد مي آيد، سرگرم بافتن دروغ و پرداختن آن است. مسأله اي را بزرگ ميكند و از آن طريق سعي دارد اعجاب و تحسين ديگران را برانگيزاند.
همچنين تخلفاتي در آنان ديده مي شود مثل دزدي، بدون اينكه او را احتياجي به آن مال دزدي شده باشد و ما جلوه آن را در دبيرستانها نيز مي بينيم. در مواردي اغلب به جلب نظر ديگران و ارضاي حالت مهرطلبي در آنان ديده ميشود كه صورت بسيار زشت آن در فحشاء و خودفروشي است.
در همه حال چنان بنظر ميرسد كه در فرد حالت مهرطلبي افراطي و علاقمندي به جلب نظر است. بهمين جهت كارهائي كه در آن برانگيختن اعجاب و تحسين ديگران و زماني هم معروفيت خود مطرح باشد ديده ميشود.
5- بيماري ماتيك: از اختلالات اين سنّ پيدايش بيماري ماتيك است. در اين بيماري فرد دچار هيجان دائماً در حال حركت است. بيجهت فرياد ميزند ، بيحساب قسم ميخورد، هميشه سرگرم حرف زدن و حتي ورّاجي كردن است. خنده هاي او صورت قهقهه دارد.
چنين بيماري به آساني از فكري به فكر ي ديگر منتقل ميشود. خود را آزاد حس ميكند. تمايلات جنسي خود را بدون هيچگونه شرم و واهمه اي بي پرده ظاهر مي سازد.
اين بيماري در افراد نوجوان و جوان وجود دارد ولي نسبت درصد آن اندك است. آنها كه به سنين بزرگسالي و حدود 40تا50 رسيده اند بيشتر به آن مبتلا ميشوند.
6- بيماري ماليخوليا: اين بيماري از يك جهت نوعي افسردگي است و از حدود سنين 15تقريباً عارض افراد ميشود. نشانه آن احساس غم و اندوه بي علّت و خستگي سبك است. انتظاري آميخته با دلواپسي و اضطراب او را رنج ميدهد.
گاهي فرد مبتلاي به آن فكر ميكند عمرش تلف شده است، يا مرگش نزديك است. برگذشته تأسف ميخورد كه چرا چنين و چنان كرده و يا فلان موقعيت را از دست داده است از برخورد با آينده هراس دارد و در مواردي خود را مرده مي انگارد. براي جبران ناكامي ها گاهي شاعر منش ميشود و زماني نويسنده.
اين بيماري قبل از سنين نوجواني به چشم نمي خورد و هم در سنين بزرگسالي وجود ندارد. شيوع آن در بين افراد همين سن است. و البته اختلالي است زود گذر و قابل درمان بشرطي كه در افراد عميق و ريشه دار نگردد و يا بيمار به آن حالات عادت نيابد.
بيماري هاي ديگري هم براي اين سن وجود دارد كه اغلب از شعب همينگونه بيماري ها است كه از آن ها نام برده ايم مثلاً حالت غشكردن نوجوان و جوان در مقابل يك آوازه خوان، بدون اينكه شعر و آواز او را بفهمد از همين نوع و از جنون جواني است كه از توضيح بيشتر آن خودداري ميكنيم.

در جنبه درمان:

در جنبه درمان این بیماری نخست بايد از علل و انگيزه هاي اين بيماري ها نام برد كه اساس آنها بدين قراراند:- علل بدني و زيستي كه يا ناشي از بيماري هاي تن است و يا ناشي از طرز كار غدد، علل و انگيزه هاي رواني و از جمله نارسائي هاي عقلاني، اختلال در رشد شخصيت، وجود بيماري كه خود داراي ريشه هاي گوناگون است، علل اجتماعي از سينما و تلويزيون و راديو و مواد اعتيادآور از مشروب و مرفين و هروئين، عوامل اجتماعي ناشي از نابساماني خانواده و يا نابساماني اجتماع و...
حل مشكلات آنها بشرط شناخته شدن ريشه بيماري ها چندان دشوار نيست ولي مشكل اساسي اين است كه علت برخي از بيماري ها، از جمله جنون جواني نيكو شناخته شده نيست. حدس هائي زده ميشود كه از جمله آن فعل و انفعال ناموزون غدد داخلي و مسموميت هاي ناشي از آن است.
اقدام به روان درماني، تجويز داروهاي آرامش بخش قوي، استفاده از غذاي متناسب، خواب و استراحت كافي، تفريح و ديگر سرگرمي هاي مفيد در اين امر مؤثر است.
آنچه كه رعايتش مهم است مسأله بهداشت رواني است. كارهاي ارجاعي به آنان نبايد سخت و بسيار باشد. آنها را از مطالعه كتب نامناسب و تماشاي صحنه هاي نامطلوب بايد بازدارند، جلوي لغزش ها و انحرافات او را بايد بگيرند، نگذارند كه نوميد و سرخورده شود و اجازه دهند كه خواسته هاي شان به گونه اي متعادل تعديل گردد.

ترس و اضطراب آنان

مقدّمه

از مشكلات و اختلالات اين سنّ پيدايش ترس و اضطراب در نوجوانان و جوانان است كه سبب بروز دشواري هائي در كار تربيت و هدايت آنهاست. اينان بعلت اضطراب در وضعي هستند كه قرار و آرام ندارند. حتي كتاب را باز ميكنند ولي از فهم آن و سپردن مسائل آن در ذهن عاجزند. در كلاس وضع شان بگونه اي است كه بايد گفت از درس سر در نمي آورند.
اين اختلال بويژه در آغاز بلوغ بسيار بچشم ميخورد و وضع آنچنان پيچيده و در هم است كه خود آنان نيز از اين حالت خود در شگفت و تعجّبند. بيماري آشفتگي آنان را در مواردي از پاي درمي آورد و سبب پيدايش درهمي هائي در كار و رفتارشان ميشود.
ترس شان اغلب بيحساب و نگراني شان از آينده اي است كه بنظرشان مبهم مي آيد. تأسف و تأثر از گذشته عمر و از اينكه نتوانستند آمادگي لازم را براي آينده فراهم كنند سبب آن ميشود كه از عمر خويش نتوانند استفاده نمايند و بحساب احساس محروميت از انجام وظيفه دور بمانند.

مسأله ترس:

اينان در مواردي از افكار خود ترس دارند كه مبادا كارشان بجائي بكشد كه عملي ناروا از آنان سرزند و موجبات گرفتاري شان را فراهم آورد. گاهي در خود از لحاظ زيستي آشفتگي و انحراف احساس كرده و گمان دارند كه از حال عادي خود خارجند و اين خود موجب نگراني جديدي است.
گاهي ترسهاي فوق العاده اي براي آنها پيش مي آيد آنچنان كه حتي حاضر نيست پدرش را ببيند و يا با معلمش بصورت مستقيم روبرو شود. بهنگامي كه احضارش كنند خود را ميبازد و دلش به زدن مي افتد آن چنان كه گوئي خطري متوجه اوست.
ميدانيم كه ترس يك حالت عاطفي است و طبعاً باید داراي جلوه هيجاني باشد. در مواردي لرزش بر اندام او مي افتد و موي بر بدنش راست ميشود. رنگش زرد شده و قدرت بدن به تحليل ميرود آنچنان كه گوئي توان دفاع از خود را ندارد.
از عواملي كه آن را افزايش مي دهد دقّت دربارة يك مسأله و توسل به خيالبافي در اين زمينه است. و اين امر باعث ميشود كه از گناه ناكرده اي ناراحت باشد و يا از لغزش كوچكي براي خود كوهي بسازد و دائماً از آن بيمناك باشد.

صورتهاي ترس

ترس در نوجوانان و جوانان بويژه آنها كه در سنين مدرسه اند بصورتهاي زير بروز ميكند:
- ترس از مدرسه و معلم و مدير از آن جهت كه مبادا كسري تكليف سبب اخراج او از مدرسه گردد.
- ترس از خانواده بويژه از پدر در مورد جنبه هاي انضباطي و يا مشاجره بين پدر و مادر كه منجر به طلاق گردد.
- ترس ناشي از فقر خانوادگي كه مبادا اين امر موجب رسوائي هائي شود و غرور آنان را در هم بشكند.
ترس از كيفر و دوزخ و آتش بخاطر گناهي كه مرتكب شده و عصياني كه از خود بروز داده
ترسهاي اخلاقي بدان حساب كه مبادا ديگران از آن سر درآورند و او را از جامعه خود طرد كنند.
- ترس از برخورد با افراد هم از آن بابت كه موقعيت او را در خطر اندازد و هم سبب شكست او در برابر قدرت ديگران گردد.
- ترس از حالت زنانگي يا مردانگي خود كه نكند در ايفاي نقش وظيفي خويش كوتاه آيد.
- و ترس هاي ديگر...

منشاء ترس :

ترسها معمولاً داراي يكي از دو منشاء زيرند:
1- ترسهاي ناشي از بيماري هاي رواني، نقائص ارثي، خواه در بدن و خواه در روان، كه در چنان صورتي افراد مورد استهزاء و مسخره ديگران قرار گرفته و ديگران بهر علت و انگيزه اي است او را به پستي نگاه ميكنند و طبعاً او از داشتن چنين وضعي و سرنوشتي ناراحت است.
2- گاهي ترسها اكتسابي هستند و ناشي از تربيت غلط دوران گذشته است كه ريشه هاي آن هنوز در اعماق وجود آدمي ديده مي شود. تحقيرها و تنبيه ها، بدآموزي هاي محيطي، روشهاي نادرست والدين در موضعگيري ها، مرعوب كردن ها، سركوبي هاي گذشته همه و همه در فرد اثر دارند.
در همه حال منشاء اساسي ترس را از روان خود آنان و ار درون شان و هم از طرز تفكر آنها و از سوء برداشت شان در امور بايد جستجو كرد. و اين حالت نشان ميدهد كه در آنان قدرت سازگاري با محيط نيست و با عواطف شان در كشمكش هستند.

اضطراب آنان

از ديگر مسائل شان مسأله اضطراب است. اضطراب يك احساس ناگوار است كه در آدمي راجع به عدم توان او در وصول به هدف وجود دارد و هيجان است كه ناشي از برخورد و مواجه شدن با يك خطر احتمالي است.
اضطراب يك وحشت است و يك نگراني و تشويش از امري كه ريشه اي عميق و پردامنه دارد و نشان مي دهد آدمي در اندرون خود بيقرار است و از اين امر مضطرب است كه نكند مورد تحقير و تمسخر قرار گيرد و يا استعداد انجام فلان كاري را نداشته باشد.
فرق ترس و اضطراب را در اين بايد دانست كه در ترس علت و يا انگيزه ظاهري و يا باطني مسأله پيداست و آدمي ميداند از چه چيز ميترسد در حاليكه در اضطراب انگيزه ها روشن و ظاهر نيست و اغلب صورت ابهام دارد. حتي جستجوي بهانه براي ترس جلوه اي از اضطراب دروني است.

علائم و جلوه هاي آن:

جلوه ها و علائم اضطراب بسيار و شامل مواردي است كه اهمّ آنها عبارتند از:
عرق كردن، فشار عضلاني، ضربان قلب، خستگي بيحساب، خودخوري، تشنجات جسمي، نفس زدن هاي تند، عدم احساس گرسنگي و تشنگي، بهانه جوئي براي ترس، احساس نياز فوق العاده به امور جنسي خودداري از انجام وظيفه، احساس وجود اجبار و كراهت و...
وجود نشانه هائي چون لرزيدن، گريه در حال افسردگي بسيار، بيخوابي هاي بسيار، جستن از خواب در وسط شب، تمايل به انقياد و تسليم، علاقمندي به كسب قدرت، اعمال قدرت در جائي كه توان آن را دارد، عزلت گزيني و... از ديگر علائم آن است.
فرد مضطرب گاهي ممكن است پرخوري كند و از شدت نگراني تن به خور و خوراك بسيار دهد و از اين طريق خود را آرامش مي بخشند و اين خور و خوراك ضروري مورد نياز او نيست. همچنين او نه توان نشستن دارد و نه توان ايستادن و نه امكان استراحت عادي.

اضطراب در چه كساني بيشتر است:

اينكه اضطراب در چه كساني بيشتر است بايد گفت:
- در شرايط مساوي اضطراب در دختران بيش از پسران و در زنان بيش از مردان است.
- افرادي كه در ناز و نعمت بسيار رشد كرده اند در اين سنين بيشتر دچار اضطراب ميشوند.
- افرادي كه حساسيت و زودرنجي دارند بيش از ديگران دچار اضطراب ميشوند.
- آنها كه عادتاً ترسو و بزدلند بيش از افراد عادي دچار اضطرابند.
- افرادي كه بيماري عصبي دارند از افراد عادي بيشتر دچار اضطراب ميشوند.
- آنها كه در محيط پر از تضاد رشد كرده و بزرگ شده اند بيش از ديگران دچار اضطراب ميشوند.
- ...

آثار و عوارض آن:

افرادي كه مضطربند اغلب دچار بدبيني هستند. دنيا و مسائل آن را با ديده زشت و نامطلوبي مي بينند، از كار افراد با بدبيني تلقي ميكنند. گاهي چنين افراد دچار ناراحتي و دردسر هستند و اين امر ممكن است آنها را دچار استفراغ و تهوّع نمايد.
در مواردي آنها دچار بيخوابي مي شوند و در عين خستگي ناشي از تلاشها و دوندگي ها خواب شان از بين مي رود. چه بسيار از اينان كه شب هنگام ساعتها در رختخواب بيدار ميمانند و به اين سوي و آن سوي مي غلطند. آرزوي خواب دارند ولي بخواب نمي روند و اين خود موجب ناراحتي بعدي و يا روزهاي بعد آنها خواهد شد.
در اواخر اين دوره از زندگي متشنج پايان مي يابد و حال تعادل و اعتدالی به آنان دست ميدهد. و البته در آنگاه كه اضطراب در افراد شدت يابد ضروري است بر سر اصلاح و درمان شان قيام كرد تا دشواري و مشكلي پديد نيايد.

منشاء اضطراب و انگيزه هاي آن

در اينجا ناگزيريم از منشاء اضطراب و انگيزه هاي آن ياد كنيم و جوانب قضيه را بررسي نمائيم از آن بابت كه مادام ريشه و علت امور روشن نشود. امكان درمان آن نخواهد بود.
از علل و منشاء آن وحشت از عدم امكان وصول بهدف است و ترس از عدم امكان يك موقعيت كه حاصل آن از نظر نوجوان و جوان بي آبرو شدن در ميان همگنان، پيدايش حالت افسردگي يا اضطراب شديد، مجادله با والدين و دوستان است.
هشياري مداوم درباره يك مسأله يا يك امر، عدم فراموشي يك درد يا غم خود از ديگر علل اضطراب است و ما مي دانيم كه آن غم ها فكر و انديشه آدمي را بمباران كرده و او را آشفته و دچار هيجان مينمايد.
آنها در مواردي نگرانند از آن بابت كه مبادا كارهاي پشت پرده شان و اعمال فريب آميزشان و يا خيالات واهي، خواب و احلام شان از پرده بيرون افتد و ديگران آن را دريابند. اين زمينه فكري موجبات اضطراب را در افراد فراهم مي آورد.
گاهي ترس و اضطراب ناشي از اين است كه معيارها و افكار ديگران را نپذيرفته اند و گمان دارند اين عدم پذيرش موجبات درگيري و رسوائي آنان را فراهم مي آورد. مضطربانه منتظر آنند كه ببينند سرانجام چه ميشود و اين فرجام نامعلوم و مبهم او را از واقعيت ها گريزان ميسازد.
گاهي احساس گناه افراد را واميدارد كه مضطرب شوند. مثلاً جواني عاشق ميشود و تن به گناه ميدهد و بعد از ارتكاب گناه به اين انديشه مي افتد كه چرا چنين كردم بويژه در آنگاه كه احساس كند راه جبران به روي او سدّ شده است و يكي از فوايد توبه در اسلام همين است كه اين احساسها را تعديل ميكند.
از عوارض ديگر در اين زمينه اختلال هيجاني، پاشيدگي وضع و نظام خانواده، از دست دادن پدر يا مادري كه براي او تكيه گاه امن بوده اند، بويژه در آنگاه كه نقطة اتكاي جديدي براي خود نيابد.

حاصل ترس و اضطراب و راه درمان

وجود ترس و اضطراب ممكن است در مواردي سبب پيدايش بيماري هاي رواني گردد و آنها را از حال اعتدال خارج گرداند. ترسهائي كه در افراد پديد مي آيد در سازشهاي اجتماعي شان تأثير ميگذارد و آنها را دچار اسارتهائي ميسازد كه حاصل آن منجر شدن به شكست شخصيت است.
هم چنين در حين اضطراب و يا در اضطرابهاي مكرّر اين احتمال وجود دارد كه اتفاقات ناگواري پديد آيد. و زمينه را براي پيدايش اعمالي كه مورد انتظار و توقع شان نيست فراهم كند و اين خود سبب ضرورت درمان براي اين افراد است.
در طريق درمان راه هاي بسيار و شيوه هائي است كه اهم آنها عبارتند از: سرگرم كردن به كار، داشتن فعاليت مداوم، تخدير اعصاب و غدد، خودداري از وسواس، خواب طولاني، داشتن روابط جنسي، خودداري از فكر و ناراحت شدن، بازگو كردن درد، شركت كردن در كلوپها و جلسات با ارزش، توجه دادن آنها به اموري سكون بخش، سعي به فراموش كردن ترسهاي ناپسند دوران گذشته و خاموش كردن آن، بيرون آمدن از حالت انزوا، استفاده از داروهاي آرامش بخش با تجويز پزشك و سعي در تعديل تشنجات بويژه از آن بابت كه گاهي اين تشنجات موجبات مرگ آدمي را فراهم مي آورد.