جوانان و تهاجم فرهنگی

-تهاجم فرهنگی غرب[1] مدتهاست آغاز شده، سردمداران این تهاجم، محو انقلاب و ارزشهای آن را در پی دارند. کافی است نگاهی گذرا به وضع فعلی جامعه بیندازیم تا شدت و عمق این تهاجم و نیز اثرات آن بیشتر روشن شود. در این هنگامه، نسل جوان بیش از سایرین مورد هجوم است، چرا که آنها طلایه داران انقلابند، اما با این همه، باز همه امیدمان به همین نسل جوان است، همانها هستند که در این مصاف فرهنگی باید صف اول مبارزه را تشکیل دهند. فقط کافی است دمی با آنان بنشینی تا تو هم با ما هم عقیده شوی. اگر با آنها باشیم آنها نیز با ما خواهند بود. آنها تهاجم را به خوبی درک می کنند و در باب آن گفتنی بسیار دارند. اگر ما کمی به آنها فرصت دهیم تا حرف دل خود را بگویند در لابه لای آن حرفها، هم درد را پیدا می کنیم هم دوای درد را. معنی حرفم این نیست که جوان از هدایت و ارشاد و رهبری بی نیاز است، این را حتی افراطی ترین آنها نیز بعید است قبول داشته باشند منتها نکته اینجاست که روش هدایت و ارشاد جوان با سایرین فرق می کند و این وادی، وادی دیگریست و زبان و روش و هنر خاص خود را می طلبد. هنری که اگر یک معلم یا مربی به آن دست پیدا کند آنگاه جوانان پروانه وار گرد وجودش می چرخند و گفته هایش را چراغ راه می کنند و خوشبختانه کم هم نیستند چنین معلمان و مربیانی که همه وجودشان را عشق به جوانان پر کرده و هنر برخورد با آنها را یافته اند.
 
آنچه در زیر می آید نمونه کار یکی از همین خواهران آموزگار و متعهد است. او خواسته که دانش آموزان کلاس، خود راجع به تهاجم هر چه می دانند بگویند و بنویسند. آنچه اینجا آمده گوشه و خلاصه ای از نوشته های آنهاست.
 
... یک جوان و یک نوجوان می تواند با آینده نگری، با تفکر عمیق، مطالعه کتابهای مفید در زمینه دستاوردهای غرب و مشورت با افراد عالم و عاقل سعی کند هویت فرهنگی خویش را بشناسد و به آن بازگردد. و چون دین اسلام فرهنگی مبین و پایدار دارد، و چون فرهنگی که در غرب حاکم است فرهنگی مبتذل و بر اساس مادیات است، اگر یک جوان با استفاده از احکام رابطه خود را با خداوند قوی کند می تواند با تهاجم مبارزه کند.
 
***
 
این کشورهای غربی هستند که بعضی از جوانان ما را بازیچه دست خود ساخته اند و همانند عروسک کوکی هر طور که بخواهند به هر حرکتی وا می دارند، با وارد کردن لباسهایی با مدلهای آنچنانی و قیمتهای گزاف، با وارد کردن کیف و کفشهایی که هرکدام نام یک بازیگر خارجی را به خود گرفته اند ... و این جوانان هستند که باید خود را حفظ کنند و خود را از این افکار غربی مصون بدارند.
 
***
 
یک جوان زمانی که مزه تلخ تنهایی و بی توجهی را بچشد و یا بر اثر عللی از محبت و عشق و صفای خانوادگی محروم شود مورد تهاجم قرار می گیرد و یا یک جوان در اثر محبتهای شدید و بی ثمر مورد تهاجم واقع می شود، یا وقتی یک جوان دوستان و اطرافیان خود را هم سطح خود نبیند ناچار است که برای رسیدن به آنها حتی همرنگ آنان شود و این گونه خودباخته مورد تهاجم واقع می شود.
 
***
 
زمانی که از دوستان و جوانان سؤال می شود این فسادها به چه علت است می گویند در اثر کمبود سرگرمی و تفریح سالم، زیرا انسان که تفریح سالم داشته باشد به سوی فساد کشیده نمی شود. پس بیاییم برای نسل جوان تفریحات سالم فراهم کنیم.
 
***
 
به نظر من اگر جوانان وقت خویش را به کاری مفید برای خود یا جامعه سرگرم کنند هیچ گاه فرصت فکر کردن و عمل کردن به این بیهوده ها پیش نمی آید، زیرا بیکاری و وقت گرانمایه را به بطالت گذراندن می تواند عامل فاسد شدن باشد.
 
***
 
دور نگه داشتن جوانان از حقایق و آنان را مشغول به امور خیالی و بیهوده کردن و ایجاد نیازهای کاذب، همه اینها باعث رواج بی بند و باری می شود. (تلویزیون هم در این زمینه نقش دارد).
 
***
 
جوان باید لذت نشستن در اماکن فاسد، پرسه زدن در خیابانها، متلک گوییها، خواندن کتابها و مجلات مبتذل را با لذت مطالعه حقیقی و سالم، شرکت در مجالس علمی و دینی و مصاحبت با صاحبان دانش و بینش و نیز پژوهش در مسایل اصیل زندگی و توجه به فلسفه حیات، دقت در نظم جهان و ارتباط با ناظم را، مقایسه کند و بهترین را برگزیند.
 
در دنیای متلاطم زندگی، کشتی حیات، سرگردان به هر طرفی رانده می شود و گاه موجی سنگین پیش آمده و ضربه ای سخت به سرنشینان آن وارد می سازد. اگر در کسی اراده ای قوی وجود داشته باشد او را از هر ترسی و بیمی بازداشته و بالاخره به سر منزل مقصود می رساند ولی آنهایی که اراده ای ضعیف و ناتوان دارند هرچه هم مقاومت کنند باز نمی توانند به مقصد برسند و فرهنگ مبتذل غرب در بین این گونه افراد رواج پیدا می کند ...
 
***
 
چرا بعضی جوانهای ما و نوجوانان نوگل ما خویشتن را می بازند، چرا چشم بسته و کورکورانه هر امری را می پذیرند؟
 
جواب آن بسیار آسان است. چون خیلی از مردم و جوانان ما اصالت و واقعیت خویش را گم کرده اند یا به آن اعتقاد و ایمان ندارند ... پس وای به حال مسلمانان و آن جوانانی که با دست خویش مذهب و اصالت خویش را به دست دشمنان می سپارند و به جای آیات و قوانین الهی، دیکته استکبار و دشمنان اسلام را بر خویشتن قبول می کنند.
 
[1] . پیام زن > آذر 1371، شماره 9> جُنگ مدرسه