تاثیرتهاجم فرهنگی بر جوانان ایران

-

الف:مقدمه:

 

حیات بشری همواره با فرهنگ توأم بوده است و ملتی كه فرهنگ مخصوص به خود نداشته باشد، مرده محسوب می‏شود؛ علاوه بر این، یك فرهنگ بالنده برای تكامل خود باید توانایی تبادل با سایر فرهنگ‏ها و جذب عناصر مثبت آن را داشته باشد؛ بنابراین، تمام فرهنگ‏ها باید در تعامل با یكدیگر باشند، تا بتوانند در مجموع، بشر را به پیشرفت مطلوب برسانند.

در عصر حاضر كه نظام سرمایه‏داری به سرپرستی آمریكا، با تك‏قطبی شدن جهان و فروپاشی رژیم شوروی سابق، یكه‏تاز عرصه‏ی جهانی شده‏است، به شكل‏های مختلف می‏كوشد تا نظرات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی خود را به تمام كشورهای جهان تحمیل كند و فرهنگ واحدی متناسب با منافع درازمدت خود بر جهان حاكم سازد. از طرف دیگر سایر ملت‏ها نیز در برابر این زیاده‏خواهی آمریكا برای حفظ و پاسداری از فرهنگ ملی و بومی خود مقاومت می‏كنند. در این میان فرهنگ اسلامی توانسته است در صد سال اخیر در برابر این هجوم مقاومت و اصالت خود را حفظ كند

بدیهی است طرّاحان "نظم نوین جهانی" كه با هزاران ترفند توانسته‏اند یك ابرقدرت نظامی، نظیر شوروی سابق را از سر راه خود بردارند و سبب فروپاشی كمونیسم در سطح جهانی شوند، مایل نیستند با قدرت جدیدی در برابر منافع خود مواجه گردند. پیروزی انقلاب اسلامی در ایران سبب شده است كه سلطه‏گران بیش‏تر از آن جهت خوفناك باشند كه قدرت جدیدِ مقابل منافع نامشروعِ آنان، یك گروه سیاسی ـ مذهبی به نام جهان اسلام باشد؛ قدرتی كه از نظر فرهنگی با داشتن ارزش‏های قوی، نظیر خداپرستی، ظلم‏ستیزی، نوع‏دوستی، برادری، مساوات و عدل، می‏تواند در برابر فرهنگ غربی قد علم كند؛ لذا چون می‏دانند كه از مقابله‏ی مستقیم با ایدئولوژی اسلامی طرفی نخواهند بست، می‏كوشند با ترفندی قدیمی، به طور غیرمستقیم، در اركان جوامع اسلامی، از جمله جامعه‏ی ما رخنه كنند و آن ترفند چیزی نیست جز "تهاجم فرهنگی  

 

‎مقام معظم رهبری در تبیین مفهوم تهاجم فرهنگی می فرمایند: "تهاجم فرهنگی به این معنی است‏‎ ‎  برای اجرای مقاصدخاص خود و اسیر کردن یک ملت به‎ ‎بنیانهای فرهنگی آن ملت هجوم می برند. آنها همچنین برای ‎ملت حمله می کنند، اما به زور و به قصد جایگزینی آنها با فرهنگ و باورهای ملی آن ملت که‎ ‎نام این تهاجم فرهنگی است."

 

سوالات تحقیق :

دراین تحقیق ما به دنبال جواب این مسئله هستیم که چه اقداماتی باید صورت گیرد و چه اقداماتی نباید صورت گیرد که جوانان ما تحت تاثیر عوامل هجومی بیگانگان قرار نگیرند.

 

 

چرا برخی از جوانان گرایش به مکاتب کاذب پیدا نموده اند؟

چرا پس از گذشت 32  سال از پیروزی انقلاب اسلامی هنوز جوانان ما اسلام را نشناخته اند؟

 

چرا برخی جوانانی که در خانواده مذهبی ودر کنار پدر مادر مقید به انجام فرائض بزرگ شده اند  نماز نمی خوانند.؟

چرا دختران ما علیرغم تاکید اسلام بر حجاب به بدحجابی و بی حجابی روی آورده اند؟

چرا درخانواده های  ما احترام به والدین کم رنگ شده است ؟

چرا مصرف مواد افیونی در بین جوانان رو به افزایش است؟

و.....

 

‏*سوال اساسی:

سوال اساسی این است که ریشه این هم نابسامانی هائی که گریبان جوانان ایرانی را گرفته است به کجا ختم میشودو را مقابله با آن کدام است؟

*اهداف تحقیق:

ما در این تحقیق به دنبال شناسائی عوامل انحرا ف فکری و عملی جوانان از مسیر حق هستیم. میخواهیم بدانیم چرا علیرغم آگاهی قبلی والدین و جامعه از تاثیرات تهاجم فرهنگی بیگانگان هنوز روشهای اجرائی نتیجه دلخواه نداده اند.

به عبارت دیگر به دنبال راهکاری هستیم که بتواند تاثیرقبلی تهاجم فرهنگی را ازمیان ببرد.و از هجمه های بعدی جوانان را در امان نگه دارد.و مانع از از خود بیگانه شدن آنها گردد.

 

هدف اصلی

رسیدن به راهکارهائی جهت تاثیر گذاری بر عملکرد جوانان و بازیابی هویت اصلی آنها که ریشه در اسلام ناب و مذهب شیعه دارد می باشد.

*  روش تحقیق:

 

روش تحقیق به شکل کتابخانه ای با مراجعه به اسناد وفیش برداری از کتب وبررسی های انجام گرفته می باشد.

*فرضیه های تحقیق:

1-به نظر می رسد ارتباط با مساجددر روندافزایش تهاجم فرهنگی تاثیرمنفی داشته است.

2-به نظر میرسد عملکرد والدین در روندافزایش تهاجم فرهنگی تاثیرمثبت داشته است.

3-به نظرمی رسد بیکاری جوانان در روندافزایش تهاجم فرهنگی تاثیرمثبت داشته است

4-به نظر می رسدعملکرد سیمای جمهوری اسلام ایران در روندافزایش تهاجم فرهنگی تاثیرمثبت داشته است

5-به نظر می رسد افزایش آگاهی در روندافزایش تهاجم فرهنگی تاثیرمنفی داشته است.

 

 

فرهنگ:

برای فرهنگ در حدود دویست و پنجاه تعریف ارائه كرده‏اند؛از جمله :

ـ كلیه‏ی دستاوردهای مادی و معنوی هر جامعه، اعم از دانش، هنر، اخلاقیات، قواعد، آداب و رسوم، عبادات و دیگر قابلیت‏های اكتسابی، كه از نسلی به نسل دیگر انتقال می‏یابد.

ـ مجموعه‏ی باورها، بینش‏ها، ارزش‏ها، آداب و سنن، اخلاق و اندیشه‏های پذیرفته شده و حاكم بر یك جامعه.

ـ مجموعه‏ی پیچیده‏ای كه در برگیرنده‏ی دانستنی‏ها، اعتقادات، هنرها، اخلاقیات، قوانین، عادات و هرگونه توانایی كه به وسیله‏ی انسان، به عنوان عضو جامعه، كسب شده است (روح‏الامینی، 1372، ص 17 به نقل از: ادوارد تایلور1، فرهنگ ابتدایی).

ـ فرهنگ مجموعه‏ای از آگاهی‏ها(شناخت‏ها) و رفتارهای فنی، اقتصادی، آیینی (شعایر)، مذهبی، اجتماعی و غیره است كه جامعه‏ی انسانی معینی را مشخص می‏كند (پانوف؛ 1368، ص 103).

تعاریف مختلف و متفاوت از فرهنگ بیانگر این مطلب است كه تمام دستاوردهای مادی و معنوی بشر در طول تاریخ در قالب اصطلاح فرهنگ قابل تعبیر است؛ به همین سبب تعریف ذكر شده در فرهنگ مردم‏شناسی میشل پانوف2 را می‏توان تعریفی جامع از فرهنگ دانست.

فرهنگ مادی و فرهنگ معنوی:

فرهنگ را می‏توان در دو سطح مادی و معنوی دسته‏بندی كرد؛ فرهنگ مادی عبارت است از تمامی آنچه كه عینی و ملموس است؛ مانند آثار هنری، دستاوردهای صنعتی، بناهای تاریخی، خط، موسیقی و... . فرهنگ معنوی یا غیرمادی نیز عبارت است از عقاید و رسوم، علوم و معارف، ارزش‏ها و اندیشه‏ها، اخلاقیات، دانستنی‏ها و... (روسك3، 1369، ص 10 و روح‏الامینی، ص24).

فرهنگ مادی معمولاً تحت تأثیر فرهنگ معنوی رشد می‏كند؛ زیرا نوع نگرش به هستی و جهان، و ارزش‏های حاكم بر جوامع، در ساخت ابزار جدید برای امور زندگی و رفاه اجتماعی به انسان جهت می‏دهد؛ برای مثال، طرز نگرش، نوع ارتباطات و معاشرتِ انسان‏ها، آنان را به ساختاری خاص در معماری سوق می‏دهد، و یا نوع نگرش زنان به حقوقشان، آنان را در انتخاب نوع لباس یا رفتار رهنمون می‏سازد (قیصی‏زاده، 1363). از طرف دیگر فرهنگ مادی نیز در فرهنگ معنوی تأثیر می‏گذارد. برای مثال، وارد شدن و جای گرفتن یك تكنولوژی جدید كه در شمار فرهنگ مادی است، بالطبع ارزش‏های جدیدی را با خود خواهد آورد و ارزش‏هایی را نیز متزلزل خواهد ساخت

تهاجم فرهنگی چیست؟

 

تهاجم فرهنگى را نیز مى‏توان چنین تعریف کرد: تلاش جامعه‏اى براى تحمیلِ فرهنگ خود بر جامعه‏ى دیگرى که فرهنگى جداگانه دارد، یا دست کم، ایجاد نوعى دگرگونى در فرهنگ آن جامعه.

امروزه با توجه به رشد فكری و آگاهی عمومی ملت‏های جهان، نفوذ و سلطه و به‏دست آوردن مستعمرات از راه لشكركشی‏های نظامی، به آسانی امكان‏پذیر نیست و در صورت اجرا هزینه‏های زیادی را بر مهاجمان تحمیل می‏كند؛ به همین سبب، بیش از یك قرن است كه استعمارگران روش نفوذ در كشورها را تغییر داده‏اند. این كشورها معمولاً اجرای مقاصد خود را با عناوین تبلیغ مذهبی، رواج تكنولوژی، ترویج زبان، انجمن‏های خیریه، ترویج بهداشت، سوادآموزی و ، به عبارت دیگر، به نام سیاست‏های فرهنگی و فرهنگ‏پذیری انجام می‏دهند. هرچند نمی‏توان این عناوین را از نظر نوع‏دوستی و انسانیت موردتردید قرار داد، ولی تاریخچه‏ی این روابط و خدمات نشان داده است كه این برنامه‏ریزی‏های دقیق، در جهت رشد و بالندگی فرهنگ این كشورها نبوده بلكه زمینه‏ی اسارت كامل فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی‏آنان را فراهم ساخته است

بدین ترتیب، استعمارگران، اكنون به این نتیجه رسیده‏اند كه بهترین راه نفوذ در سایر كشورها، نفوذ در فرهنگ آنان و استحاله‏ی درونی آن است. آنان می‏خواهند ارزش‏های مورد پسند خود را ارزش‏های مترقی جلوه دهند و جای‏گزین معیارهای بومی و فطری ملت‏ها سازند و، از این طریق، بدون هیچ دغدغه‏ای به آینده‏ی منافع خود در این كشورها مطمئن باشند. این جمع‏بندی، به ویژه در دهه‏های اخیر، مبنای فعالیت‏های سازمان‏یافته‏ی گسترده‏ای قرار گرفته كه غرب آنها را ترویج معیارهای تمدن، رشد و توسعه معرفی می‏كند؛ اما در فرهنگ ملت‏ها، از این اقدامات با تعابیر مختلفی یاد می‏شود كه مفهوم مشترك آنها در تعبیر هجوم فرهنگی نهفته است 

این عمل (جای‏گزینی فرهنگ بیگانه با فرهنگ خودی) به شكلی هوشیارانه كه بتواند یك ملت و جامعه را نسبت به فرهنگ خود بیگانه، و مطیع غرایز بیگانگان كند، عمدتا "تهاجم فرهنگی" محسوب می‏شود. دانشمندان غربی نیز به این واقعیت اذعان دارند. اتوكلاین برگ،4 یكی از روان‏شناسان اجتماعی غربی، در این زمینه می‏نویسد:

حتی در جریان پیاده كردن برنامه‏های بلندنظرانه و آزادمنشانه، چون كمك به همكاری فنی نیز نگرش استعماری و سایر اشكال استثمار متجلی است؛ مثلاً كشوری كه كمك‏های فنی به دیگری ارائه می‏دهد این انتظار را دارد كه كشور دریافت دارنده‏ی كمك، معیارها و الگوهای وی را برگزیند (روح‏الامینی،1372، ص101).

در كتاب‏های دایرة‏المعارفی غربی نیز به این مطلب اشاره شده است. میشل پانوف در كتاب فرهنگ جامعه‏شناسی در توضیح اصطلاح فرهنگ‏پذیری5 به این تسلط و استعمار فرهنگی غرب اشاره كرده و می‏گوید:

"این اصطلاح را از اواخر قرن گذشته انسان‏شناسان انگلیسی‏زبان به كار بردند و مراد از آن تعیین پدیده‏هایی است كه از تماس مستقیم و ادامه‏دارِ بین دو فرهنگ مختلف نتیجه می‏شوند و از تبدیل یا تغییر شكل یك یا دو نوع فرهنگ، در اثر ارتباط با یكدیگر، حكایت می‏كند؛ بنابراین، مراد از فرهنگ‏پذیری، جنبه‏ی ویژه‏ای از فرایند انتشار آن است. امروزه فرهنگ‏پذیری ـ گاهی در معنای محدودكننده‏تر ـ به تماس‏های خاص دو فرهنگ كه نیروی نامساوی دارند، اطلاق می‏شود؛ در این صورت، جامعه‏ی غالب كه هماهنگ‏تر ویا ازنظر تكنیك مجهزتراست ـ معمولاً ازنوع جوامع صنعتی ـ به‏طور مستقیم یا غیرمستقیم به فرهنگ حاكم تحمیل می‏گردد (پانوف؛ 1368،؛ ص17ـ18).

این محقق در تعبیری دیگر از این تهاجم در حالتی كه به شكلی گسترده‏تر، تمام عناصر فرهنگ مورد هجوم را از بین می‏برد و فرهنگ مهاجم را جای‏گزین می‏سازد، به "قوم‏كشی" یا "قومیت‏كشی" تعبیر می‏كند و می‏نویسد:

"هنگامی كه فرهنگ غالب در انهدام ارزش‏های اجتماعی و روحیات سنتی جامعه‏ی مغلوب و برای گسستگی وسپس نابودی آن می‏كوشد، واژه‏ی قوم كشی را ـ كه به تازگی رایج شده‏ـ به‏كار می‏برند تا القای اجباری‏فرایند "فرهنگ‏پذیری"را ازطریق فرهنگ غالب دریك فرهنگ‏دیگر (مغلوب) توصیف‏كنند. درگذشته جوامع‏صنعتی قوم‏كشی‏را باتظاهر به اینكه هدفشان از همانندسازی، ایجاد "آرامش" یا "تغییر شكل" در "جوامع ابتدایی" یا "عقب‏مانده" است، اجرانموده وبازهم اجرامی‏كنند. این‏عمل معمولاً تحت‏عنوان اخلاق، رسیدن به كمال مطلوب در پیشرفت و... صورت می‏گیرد (پانوف، 1368، ص137).

در تعریف پدیده‏ی "تهاجم فرهنگی" دیدگاه حضرت آیت‏اللّه خامنه‏ای، رهبرمعظم انقلاب، قابل توجه است. از نظر ایشان در "تهاجم فرهنگی" یك مجموعه‏ی سیاسی یا اقتصادی، برای رسیدن به مقاصد خاص خود و اسارت یك ملت، به بنیان‏های فرهنگی آن ملت هجوم می‏برد. در این هجوم، باورهای تازه‏ای را به زور و به قصد جای‏گزینی بر فرهنگ و باورهای ملی آن ملت وارد كشور می‏كنند (سازمان مدارك فرهنگی انقلاب اسلامی، 1373، ص3

تاریخچه تهاجم فرهنگی در ایران:

 

برخی معتقدند که مبدأ تاریخی تهاجم‎ ‎فرهنگی غرب در ایران را باید از آغاز حکومت قاجاریه و کمی قبل از آن فرض کرد؛‎ ‎زمانی که نادرشاه از دنیا رفت و ایران دچار آشوب و بی‏نظمی شد و انگلستان تحرکات‎ ‎استعماری خود را در منطقه خاورمیانه شدت بخشید. شروع این‎ ‎حرکت را می‌توان با تأسیس مذاهب جعلی، مانند وهابیگری در مذهب اهل سنت و شیخی‌گری و بهائیت در‎ ‎مذهب تشیع نام‌ برد. این مذاهب جدید به منظور تغییر در اعتقادات واقعی دین اسلام و‎ ‎ایجاد اختلاف در میان مسلمانان طراحی شدند‎.

‎این حرکت استعماری در جامعه‏ ایران‎ ‎از زمان اولین اعزام ایرانیان به غرب برای تحصیل و بازگشت آنان به کشور، شدت‎ ‎بیشتری به خود گرفت. نخستین ایرانیانی که برای مأموریت و یا تحصیل به غرب سفر‎ ‎کردند، اسیر شبکه‏ فراماسونری غرب شدند؛تعدادی از آنان چون عسکر خان افشار ارومی‎ ‎و ابو الحسن‏ خان ایلچی حلقه‏ نوکری غرب را به گوش آویختند و در ازای گرفتن حقوق از‎ ‎بیگانگان، به ترویج غرب‏گرایی و تأمین منافع آنها در ایران پرداختند. مشخصه‏ تمامی‎ ‎این فرنگ‌‏رفتگان،خود باختگی در مقابل مظاهر تمدن غرب و ترویج غرب‌‏گرایی در ایران‎ ‎بود تا جایی که میرزا فتحعلی آخوند زاده علت عقب‏ ماندگی ایرانیان را دین اسلام دانست. ‏

با کودتای سوم اسفند 1299 و آغاز‎ ‎سلطنت رضاخان، روشنفکران غرب‏زده شکل جدیدی از تهاجم فرهنگی را در ایران ظاهر کردند.‏‎ ‎رضاخان در طول 20 سال سلطنت خود، انهدام فرهنگ قومی، ملی و اسلامی ایران را بنا‏‎ ‎نهاد. با توجه به ضعف توانایی ‏های فکری و علمی او، چنین حرکت حساب‌شده ‏ای‎ ‎نمی ‏توانست حاصل درک و بینش شخصی وی باشد. او با حضور مستشاران متعدد غربی و همکاری و‏‎ ‎اقتدار روشنفکران وابسته در دستگاه حکومت خود، تدارک این حرکت ضد فرهنگی را فراهم‎ ‎نمود. برای مثال، سید حسن تقی ‏زاده که سمبل مدافعان ترویج کامل و بی‏ حد و مرز‎ ‎معیار‌های غربی در کشور و گرداننده‏ اصلی مجله‏ شبه روشنفکری کاوه است‎ ‎می ‏نویسد‎:

‎‏"وظیفه‏ اول همه‏ وطن‏ پرستان ایران‎ ‎قبول و ترویج تمدن اروپا، بلا شرط و قید و تسلیم مطلق شدن به اروپا و اخذ آداب و‎ ‎عادات و رسوم و تربیت و علوم و صنایع و زندگی و کل اوضاع فرنگستان است، بدون هیچ‎ ‎استثنا. به سخن دیگر ایران باید ظاهراً و باطناً، جسماً و روحاً، فرنگی‌مآب شود و بس."‏

 

ویژگی‏های تهاجم فرهنگی:

 

اساسا "تهاجم فرهنگی" در مقایسه با تهاجم نظامی یا اقتصادی، دارای ویژگی‏های منحصر به فردی است. تهاجم فرهنگی معمولاً نامرئی و نامحسوس است؛ دراز مدت و دیرپاست؛ ریشه‏ای و عمیق است؛ همه‏جانبه است؛ حساب شده و دارای برنامه و ابزارهای گسترده است؛ گسترده و فراگیر است؛ كارساز و خطرزاست. علاوه بر این‏ها، "تهاجم فرهنگی" همانند كار فرهنگی، یك كار آرام و بی‏سر و صداست و قربانیان آن بیش‏تر قشر جوان هستند (قیصی زاده 1363).

در تهاجم نظامی، دشمن با تجهیزات و امكانات نظامی وارد معركه می‏شود، اما در "تهاجم فرهنگی" نیازی به لشكركشی و هزینه‏های هنگفت نظامی نیست؛ هم‏چنین دشمن در این تهاجم برای تحمیل حاكمیت فرهنگ خود از همه‏ی حربه‏های سیاسی ـ اقتصادی، نظامی، روانی و تبلیغاتی بهره می‏گیرد. در "تهاجم نظامی" تنها بخشی از مرزها و سرزمین‏های مجاور در تیررس مستقیم دشمن قرار می‏گیرد، اما در "تهاجم فرهنگی" سلاح‏های مخرب دشمن تا عمق خانه‏ها پیش می‏رود و ذهن و قلب انسان‏ها را نشانه می‏گیرد. به همین دلیل است كه پس از جنگ جهانی دوم، آیزنهاور رئیس جمهور وقت آمریكا اعلام كرده بود كه: بزرگ‏ترین جنگی كه در پیش داریم جنگی است برای تسخیر اذهان انسان‏ها (هدایتخواه، 1377).

مراحل تهاجم فرهنگی:

تهاجم فرهنگی در دو مرحله‏ی عمده صورت می‏پذیرد كه در هر یك راه‏های خاصی مدنظر قرار می‏گیرد:

الف) تخلیه‏ی فرهنگ خودی

در قانون طبیعت، وقتی در فضایی خلأ ایجاد شود، نزدیك‏ترین نیروی موجود، آن خلأ را پر می‏كند. هر پدیده‏ی جدید، یا در جایی حضور می‏یابد كه قبلاً خلأ وجود داشته و یا در آن محیط، خلأ ایجاد می‏كند. لذا تخلیه‏ی فرهنگی اولین شرط لازم برای حضور فرهنگ بیگانه و مهاجم به شمار می‏رود. ایجاد خلأ فرهنگی، خود با روش‏ها و شیوه‏های مختلفی صورت می‏گیرد كه عمده‏ترین آنها در ایران، عبارت‏اند از::

. ایجاد تردید نسبت به بنیان‏های اعتقادی و ارزشی از طریق: سست نمودن اعتقادات عمومی، سست نمودن ارزش‏های اخلاقی، دین‏زدایی،انزوای روحانیت، بی‏ارزش نمودن مبلغان و مدافعان اصیل دین؛

ترویج فساد؛ فرقه‏گرایی؛. نفوذ نگرش غربی و ازخودبیگانگی؛. تكوین روشن‏فكری وابسته.

هدف اصلی از این مرحله، قطع رابطه‏ی فرهنگی كشورهای مسلمان با گذشته‏ی پرافتخار خویش است. این مرحله معمولاً با ظرافت و دقت فراوانی طراحی و اجرا می‏شود و فرق اساسی آن با تهاجم نظامی، مشخص نبودن چهره‏ی مهاجم است. بدین شكل كه عناصر تعلیم دیده با القای شبهات و دسیسه‏های شیطانی، مردم را نسبت به میراث علمی و فرهنگی خویش بی‏اعتنا و دلسرد می‏كنند.

ب) تثبیت فرهنگ بیگانه

به كار گماردن افراد وابسته و ایجاد نهادها یا تأسیسات مختلف بین‏المللی و ملی، از كارهایی است كه در این مرحله انجام می‏شود. به طور كلی، در این مرحله سیاست‏هایی كه دشمن به اجرای آنها اصرار می‏ورزد، به شرح ذیل است:

. برپایی شبكه‏ها و مؤسسات شبه فرهنگی؛

. تجزیه‏ی فرهنگی از طریق تحریك نژادها و گروه‏های متفاوت اجتماعی، تحریك اقوام با گویش محلی، تحریك اقلیت‏های مذهبی و...؛

. تحریف تاریخ؛

. تغییر خط و زبان؛

. حذف و تبدیل میراث‏های فرهنگی (مسگرنژاد، 1373).

 

ابزارهای تهاجم فرهنگی:

مهاجمان فرهنگی مسائل و مفاهیم مورد نظر خود را به تدریج از طریق وسایل و ابزارهای گوناگونی ترویج می‏كنند. مهم‏ترین ابزار مورد استفاده در تهاجم فرهنگی عبارت‏اند از:

. آموزش، زبان، ترجمه و اصطلاحات: آموزش به سبك غربی یكی از روش‏های استعماری نفوذ در كشورهای جهان سوم بوده است (شفیعی سروستانی، 1372، ص72)؛ یكی از كاركردهای پنهان این برنامه‏های آموزشی كه در ظاهر به منظور پیشرفت علمی در این كشورها اجرا شده، زمینه‏سازی برای پذیرش فرهنگ بیگانه و برتر جلوه دادن آن و انهدام فرهنگ ملی بوده است (قائم مقامی، 1356، ص237ـ 244). این برنامه‏ها بدون در نظر گرفتن موقعیت فرهنگ بومی و با هدف تربیت نیروهایی هماهنگ با سیاست‏های استعماری اجرا شده است؛ اما در مقام عمل، عده‏ای از همین تحصیل‏كرده‏ها با آگاهی از روش‏های استعماری به مبارزه با سیاست‏های استعماری برخاستند كه نتیجه‏ی آن استقلال برخی از این كشورها بوده است. این نوع از آموزش در ایران، آن هم توأم با تهدید و ارعاب مردم، از دوره‏ی رضاخان آغاز شد. این آموزش‏های كلاسیك، به صورت غیرمستقیم، فرهنگ بیگانه را ترویج كرد. زبان نیز می‏تواند مهم‏ترین ابزار نفوذ فرهنگ بیگانه باشد. اگر به جای استفاده از واژگان فارسی، استفاده از لغات بیگانه به صورت افسارگسیخته در محاورات رسمی و عمومی رواج یابد، نسل جدید ممكن است در آینده از معادل فارسی آن لغات محروم و بی‏خبر بماند. در مورد ترجمه نیز می‏توان گفت كه اگر آموخته‏های فارغ‏التحصیلان ما عمدتا از متون ترجمه شده باشد، دانشجویان امكان تفكر مستقل را از دست می‏دهند و اصطلاحات بیگانه به تدریج به جای اصطلاحات هماهنگ و مأنوس با فرهنگ خودی می‏نشیند.

. كتب و نشریات: انتشار كتاب بدون در نظر گرفتن تطابق آن با فرهنگ بومی و بدون توجه به پیامدهای منفی پنهان برخی از كتاب‏ها، می‏تواند در تقویت تهاجم فرهنگی دشمن مؤثر باشد. با بررسی وضعیت انتشار كتاب در ایران در سال‏های اخیر می‏توان نشان داد كه آیا دشمن از این عرصه توانسته است در فرهنگ ایرانی نفوذ كند یا خیر؟ چیزی كه اثبات آن به یك تحقیق مستقل نیازمند است

در نشریات نیز گاهی ارزش‏های منطبق با اهداف فرهنگ خودی با روش‏های غلط انتقال می‏یابد، و درنتیجه تأثیر معكوس دارد. هم‏چنین ارزش‏های مغایر با اهداف فرهنگ اسلامی با روش‏های غیرملموس و پنهان و به ظاهر موجه منتقل می‏گردد كه خود نمونه‏ی بارز "تهاجم فرهنگی" است. 

. تبلیغات گسترده از طریق تكنولوژی ارتباطات: وسایل ارتباط جمعی به دلیل ویژگی‏هایی كه برای آن برشمرده‏اند بسیار مورد توجه عاملان تهاجم فرهنگی قرار می‏گیرد؛ از جمله: پوشش فراگیر، فرامحیطی بودن، چندحسی بودن، قابلیت آموزش غیرتخیلی داشتن، قابلیت تطابق داشتن با فهم عوام و فرازَمان بودن.

وسایل ارتباطی با قابلیت‏ها و ویژگی‏های مخصوص به خود، هنگامی كه در دست تشكیلاتی قرار می‏گیرد كه هدفی جز تخریب فرهنگ یك قوم و جای‏گزینی آن با فرهنگ سلطه‏گر و استعماری ندارد، تبدیل به ابزار و عامل خطرناكی در جهت هجوم فرهنگی می‏شود. متأسفانه این ابزار شمشیر دو لبه‏ای است كه استكبار جهانی لبه‏ی مخرب و فسادانگیز آن را برای قطع ریشه‏های فرهنگی یك قوم به كار می‏گیرد.

اینترنت، رادیو، تلویزیون، سینما، روزنامه ویدئو و ماهواره و ... ابزارهای فراگیری هستند كه بررسی نقش هریك از آنها در تهاجم فرهنگی نیاز به یك تحقیق مستقل و همه جانبه دارد كه در مجال دیگری باید به آن پرداخت.

اما مهم این است كه امروزه فرهنگ غرب بر وسایل ارتباط جمعی در جهان تسلط دارد و از طریق خبرگزاری‏هاو شبكه‏های رادیو و تلویزیون و سینما علیه انقلاب اسلامی فعالیت می‏كند (افتخاری، 1377، ص 190ـ195).

. ترویج كالاهای لوكس مصرفی و الگوهای تجمل‏گرایی: این الگوی مصرف كه مهم‏ترین ویژگی آن وابستگی به كشورهای صنعتی است، با رشد و گسترش خود، ابتدا الگوی تولید و توزیع و سپس كل اقتصاد و فرهنگ جامعه را تحت الشعاع قرار می‏دهد، به گونه‏ای كه تداوم وضع موجود تقریبا بدون هیچ‏گونه فشار و اجباری صورت می‏گیرد

5. شعارهای تبلیغاتی فرهنگ بیگانه منقش بر روی البسه: كودكان ما از همان ابتدا می‏آموزند كه باید از فرهنگ خود، تولید خود، خط و زبان خود احساس حقارت و شرم كنند؛ می‏آموزند كه حروف خارجی خوب و قشنگ هستند و همه‏ی چیزهای خارجی بهتر از داخلی است و این بزرگ‏ترین ظلمی است كه در حق كودكان و نوجوانان صورت می‏گیرد.

پوستر و عكس: یكی از روش‏های زیركانه‏ی "تهاجم فرهنگی" چاپ و توزیع پوسترها و عكس‏هایی است كه با رنگ و لعاب خاصی در دست‏رس جوانان قرار می‏گیرد

: نفوذ مستشرقین:

 مستشرقین با نگاه خاص و گزینشی به فرهنگ‏های غیرغربی به جای معرفی صحیح این فرهنگ‏های غنی، سعی كرده‏اند به نوعی با این شناخت زمینه‏ی تسلط فرهنگ غربی را فراهم آورند و برتری آن را به اثبات برسانند (صلاحی، 1376). ادوارد سعید پژوهشگر عرب در این زمینه می‏گوید: اروپاییان درباره‏ی خاور زمین نوشته‏اند كه انسان خاورزمینی خردستیز، فاسد، كودك‏منش، و "متفاوت" است و از این رو، انسان اروپایی خردگرا، پاكدامن و "طبیعی" است. پیام روشن‏تر این‏گونه نوشته‏ها آن است كه اصولاً اروپاییان با ویژگی‏های پسندیده‏ای كه در سرشت خویش دارند، از بقیه‏ی جهانیان برترند و از همین روست كه باید بر جهان چیره شوند و مردم جهان را به بردگی و استثمار كشند.(مصباح یزدی، 1376، ص 39).

 

بسترهای تهاجم فرهنگی:

بدیهی است هر تفكر و مذهبی كه بخواهد بر اخلاقیات، عادات و اندیشه‏های یك ملت رسوخ كند و آن ملت را از خوی‏ها و اعتقادات قبلی جدا نماید، محتاج بسترسازی برای رسیدن به این اهداف و خنثی‏سازی مقاومت‏های احتمالی است. بدین شكل كه اگر همه‏ی لوازم تهاجم فرهنگی از قبیل: تفكر، ابزار و روش انجام كار فراهم شود، ولی شرایط و بستر مناسبی كه بتواند این‏ها را به‏كار گیرد، وجود نداشته باشد، در واقع همه‏ی تلاش‏های قبلی عقیم می‏ماند، و برعكس، چنانچه بر اثر عوامل متعدد، بستر و شرایط مناسب و مساعد وجود داشته باشد، یا به وجود آورده شود، دیگر جلوگیری از نفوذ تفكر بیگانه و پیش‏گیری از مسخ فرهنگ خودی بسیار مشكل خواهد بود. در این مقاله مجال تفصیل بیش‏تر این موضوع نیست؛ لذا به برخی از موارد مهمی كه موجب پذیرش و تقویت فرهنگ مهاجم می‏شود اشاره می‏كنیم:

 مشكلات و كاستی‏های اقتصادی و اجتماعی؛

 عدم برنامه ریزی دقیق فرهنگی و غفلت مسئولین در این خصوص؛

 فقدان تولیدات فرهنگی و هنری كافی و متناسب با فرهنگ بومی؛

 كم‏توجهی زنان به جایگاه والای خود؛

 ضعف‏های موجود در خانواده، مدرسه و جامعه؛

و ... .

یكی از جامعه‏شناسان ایران در این خصوص می‏گوید:

"در بررسی دلایل طرح و پذیرش فرهنگ غربی مباحث بسیاری در چندین دهه‏ی گذشته صورت گرفته است. عده‏ای نقش عوامل خارجی را در نفوذ فرهنگ غرب بسیار برجسته دانسته و در مقابل، عده‏ای ضعف فرهنگ ملّی را زمینه‏ساز نفوذ فرهنگ بیگانه عنوان كرده‏اند. با دیدگاهی واقع‏بینانه باید به نقش عوامل متعدد داخلی و خارجی در شكل‏دهی جریان غرب‏گرایی در ایران توجه شود.

ضعف و نارسایی عناصر فرهنگ ملی و بومی، نبود سازمانی مناسب برای گسترش فعالیت‏های فرهنگی، بی‏توجهی به عنصر تغییر در سطح بین‏المللی، تغییر چهره‏ی دشمن و دخالت دیگرگونه و جدی او در شرایط داخلی.

رشد گروه جدید از نخبگان كه عموما افكار و آرای آنان ریشه در حوزه‏ها و مكاتب فكری و فرهنگی مطرح در غرب دارد، وجود مكاتب و نظریات جدید، برخورد با فرهنگ در قالب تهاجم فرهنگی، سیاسی و اقتصادی، بازیاب و توسعه‏ی فرهنگی غرب، رشد و افول ماركسیسم، استقلال كشورهای جدید در جهان سوم و... همه عوامل مؤثر در برخورد فرهنگ‏ها و درنهایت، زمینه‏ساز غلبه‏ی فرهنگ غرب بر فرهنگ ملّی كشورهای جهان سوم بوده است (آزاد ارمكی، 1375، ص

49).

  

سياست‌هاي كلي برنامه چهارم توسعه جمهوري اسلامي ايران

در برنامه توسعه در بند هشتم صریح به تهاجم فرهنگی اشاره شده است لیکن اجرای کلیه مفاد آن را در راستای تهاجم فرهنگی اورد. در زیر جن بند که بیشتر با تهاجم فرهنگی است ذکر میگردد:  

امور فرهنگي، علمي، و فناوري: 

 1-اعتلا و عمق و گسترش دادن معرفت و بصيرت ديني بر پايه قرآن و مكتب اهل بيت ـ عليهم السلام ـ ، استوار كردن ارزش‌هاي اسلامي در انديشه و عمل، تقويت فضايل اخلاقي و ايمان، روحيه ايثار و اميد به آينده، برنامه‌ريزي براي بهبود رفتارهاي فردي و اجتماعي. 

2-زنده و نمايان نگاه داشتن انديشه ديني و سياسي حضرت امام خميني ـ رحمة الله عليه ـ و برجسته كردن نقش آن به عنوان يك معيار اساسي در تمام سياست‌گذاري‌ها و برنامه ريزي‌ها. 

 3-تقويت وجدان كاري و انضباط اجتماعي و روحيه كار و ابتكار، كارآفريني، درستكاري و قناعت، و اهتمام به ارتقاي كيفيت توليد، فرهنگ سازي براي استفاده از توليدات داخلي، ‌افزايش توليد و صادرات كالا و خدمات. 

 ايجاد انگيزه و عزم ملي براي دستيابي به اهداف مورد نظر در افق چشم انداز.4- 

 5-تقويت وحدت و هويت ملي مبتني بر اسلام و انقلاب اسلامي و نظام جمهوري اسلامي و آگاهي كافي درباره تاريخ ايران، فرهنگ و تمدن و هنر ايراني اسلامي و اهتمام جدي به زبان فارسي. 

 6-تعميق روحيه دشمن شناسي و شناخت ترفند‌ها و توطئه‌هاي دشمنان عليه انقلاب اسلامي و منافع ملي، ‌ترويج روحيه ظلم ستيزي و مخالفت با سلطه‌گري استكبار جهاني. 

 7-سالم سازي فضاي فرهنگي، رشد آگاهي‌ها و فضائل اخلاقي و اهتمام به امر به معروف و نهي از منكر، اطلاع رساني مناسب براي تحقق ويژگي‌هاي مورد نظر در افق چشم انداز. 

 مقابله با تهاجم فرهنگي، گسترش فعاليت رسانه‌هاي ملي در جهت تبيين اهداف و دستاوردهاي ايران اسلامي براي جهانيان.8- 

 9-سازماندهي و بسيج امكانات و ظرفيت‌هاي كشور در جهت افزايش سهم كشور در توليدات علمي جهان، تقويت نهضت نرم افزاري و ترويج پژوهش. كسب فناوري، بويژه فناوري‌هاي نو شامل ريز فناوري و فناوري‌هاي زيستي، اطلاعات و ارتباطات، زيست محيطي، هوافضا و هسته‌اي. 

 10-اصلاح نظام آموزشي كشور، شامل: آموزش و پرورش، آموزش فني و حرفه‌اي، آموزش عالي، و كارآمد كردن آن براي تأمين منابع انساني مورد نياز در جهت تحقق اهداف چشم انداز. 

 11-تلاش در جهت تبيين و استحكام مباني مردم سالاري ديني و نهادينه كردن آزادي‌هاي مشروع از طريق آموزش، آگاهي بخشي، و قانونمند كردن آن. 

امور اجتماعي، سياسي، دفاعي و امنيتي: 

 12-تلاش در جهت تحقق عدالت اجتماعي و ايجاد فرصت‌هاي برابر و ارتقاي سطح شاخص‌هايي از قبيل آموزش، سلامت، تأمين غذا، افزايش درآمد سرانه و مبارزه با فساد. 

 13-ايجاد نظام جامع تأمين اجتماعي براي حمايت از حقوق محرومان و مستضعفان و مبارزه با فقر و حمايت از نهاد‌هاي عمومي و مؤسسات و خيريه‌هاي مردمي با رعايت ملاحظات ديني و انقلابي. 

 14-تقويت نهاد خانواده و جايگاه زن در آنان و در صحنه‌هاي اجتماعي و استيفاي حقوق شرعي و قانوني بانوان در همه عرصه‌ها و توجه ويژه به نقش سازنده آنان. 

 15-تقويت هويت ملي جوانان متناسب با آرمان‌هاي انقلاب اسلامي، فراهم كردن محيط رشد فكري و علمي و تلاش در جهت رفع دغدغه‌هاي شغلي، ازدواج، مسكن و آسيب‌هاي اجتماعي آنان، توجه به مقتضيات دوره جواني و نيازها و توانايي‌هاي آنان. 

قانون اساسی و تهاجم فرهنگی:

 اصل 15-زبان و خط رسمی و مشترک مردم ایران فارسی است‌.اسناد و مکاتبات و متون رسمی و کتب درسی باید با این زبان وخط باشد ولی استفاده از زبانهای محلی و قومی در مطبوعات ورسانه‌های گروهی و تدریس ادبیات آنها در مدارس‌، در کنار زبان‌فارسی آزاد است‌.

 ـ مردم ایران از هر قوم و قبیله که باشند از حقوق مساوی ‌برخوردارند و رنگ‌، نژاد، زبان و مانند اینها سبب امتیاز نخواهد بود.اصل 19

اصل 20-همه افراد ملت اعم از زن و مرد یکسان در حمایت قانون‌قرار دارند و از همه حقوق انسانی‌، سیاسی‌، اقتصادی‌، اجتماعی وفرهنگی با رعایت موازین اسلام برخوردارند. 

    اصل پانزدهم قانون اساسي ايران زبان و خط فارسي را زبان و خط رسمي ايران معرفي نموده و در عين حال اشعار داشته که »استفاده از زبان هاي محلي و قومي در مطبوعات و رسانه هاي گروهي و تدريس ادبيات آنها در مدارس، در کنار زبان فارسي آزاد است .براساس اصول 19 و 20 تساوی حقو ق زن ومرد لحاظ شده وقمیتها محترم شمرده شده اند اینگونه قوانین دست مجریان طرح مقابله با تهاجم فرهنگی را باز می گذارد .. 

دیدگاه رهبری:

مقام معظم رهبرى ـ حضرت آیت‏اللّه‏ خامنه‏اى مدظله العالى ـ نیز بارها با تبیین موضوع تهاجم فرهنگى، دیدگاه روشنى دراین‏باره ارایه داده‏اند. ایشان با جدا دانستن تهاجم و تبادل فرهنگى مى‏فرماید:

تبادل فرهنگى لازم است و هیچ ملتى از این که معارفى را در تمام زمینه‏ها از جمله فرهنگ و مسایلى که عنوان فرهنگ به آن اطلاق مى‏شود، از ملت‏هاى دیگر بیاموزد، بى‏نیاز نیست. در همیشه‏ى تاریخ هم همین طور بوده و ملت‏ها در رفت و آمد هایشان با یکدیگر، آداب زندگى، خلقیات، علم، نحوه‏ى لباس پوشیدن، آداب معاشرت، زبان، معارف و دین را از هم فراگرفته‏اند. این مهم‏ترین مبادله‏ى ملت‏ها باهم بوده که از تبادل اقتصادى و کالا هم مهم‏تر بوده است. بسیار اتفاق افتاده که این تبادل فرهنگى به تغییر مذهب یک کشور، انجامیده است. مثلاً در شرق آسیا بیشترین چیزى که اسلام رابه کشورهایى مثل اندونزى، مالزى و حتى قسمت‏هاى مهمى از شبه قاره برده، دعوت مبلغین نبود، بلکه رفتار آحاد ملت ایران بود. تجار و سیاحان ایرانى به این مناطق رفتند و شما مى‏بینید در سایه‏ى همین رفت و آمدها یک ملت بزرگى که امروز شاید بزرگ‏ترین ملت اسلامى در آسیا باشد، یعنى کشور اندونزى، مسلمان شدند... این معنى تبادل فرهنگى است که خوب و مطلوب است.18

آن‏گاه مى‏فرماید:

تهاجم فرهنگى به این معناست که یک مجموعه‏ى سیاسى یا اقتصادى براى اجراى مقاصد خاص خود و اسیر کردن یک ملت به بنیان‏هاى فرهنگى آن ملت هجوم مى‏برند. آن‏ها هم چیزهاى تازه‏اى را وارد این کشور و ملت مى‏کنند، اما به زور، و به قصد جاى گزینى کردن آن‏ها با فرهنگ و باورهاى ملى، آن ملت که نام این، تهاجم فرهنگى است.19

رهبر معظم با بر شمردن وجه تمایز تبادل و تهاجم فرهنگى مى‏فرماید:

در تبادل فرهنگى، هدف بارور کردن و کامل کردن فرهنگ ملى است، ولى در تهاجم فرهنگى، هدف ریشه‏کن کردن و از بین بردن فرهنگ ملى است. در تبادل فرهنگى، ملتِ گیرنده‏ى فرهنگ، چیزهاى مطبوع، دل‏نشین، خوب و مورد علاقه را مى‏گیرد. فرض کنید ملت ایران مى‏بیند اروپایى‏ها ملتى هستند سخت کوش و داراى روح خطر کردن، اگر ملت ما این صفات را از آن‏ها یاد بگیرد، خیلى خوب است... در تبادل فرهنگى، ملتِ فراگیرنده، نقاط درست و چیزهایى که فرهنگ او را کامل مى‏کند، تعلیم مى‏گیرد؛ مثل یک انسانى که ضعیف است و دنبال غذا یا دواى مناسب مى‏گردد تا آن را مصرف کند و سالم بشود. در تهاجم فرهنگى، چیزهایى را که ملت مورد تهاجم، مى‏دهند، خوب نیست و بد است. مثلاً وقتى اروپایى‏ها تهاجم فرهنگى را به کشور ما شروع کردند، روحیه‏ى وقت‏شناسى، شجاعت، خطر کردن در مسایل و تجسس و کنج‏کاوى علمى را براى ما نیاوردند و سعى نکردند تا با تعلیمات و تبلیغات و پى‏گیرى، ملت ایران، یک ملتِ داراى وجدان کارو وجدان علمى بشود. آن‏ها فقط بى‏بند و بارى جنسى را وارد کشور ما کردند. ملت ما در طول هزاران سال دوران اسلامى، داراى مبادلات جنسى، یعنى رعایت‏هاى مربوط به زن و مرد بود. اروپایى‏ها که همیشه و در تمام مدت شب و وروز میخانه‏ها و مى‏گسارى‏هایشان برقرار بود، مى‏خواستند این عادت شوم و فاسد را وارد جامعه‏ى ما بکنند.20

و در ادامه مى‏افزاید:

در تهاجم فرهنگى، دشمن نقطه‏اى از فرهنگ خود را به این ملت مى‏دهد و وارد این کشور مى‏کند که خود مى‏خواهد.

...در بحث تهاجم فرهنگى باید ملت مورد تهاجم را به بیمارى تشبیه کنیم که به زمین افتاده و نمى‏تواند حرکتى انجام دهد و دشمن او مى‏آید، آمپولى رابه او تزریق مى‏کند. معلوم است آمپولى را که دشمن به او تزریق مى‏کند چیست؟... تبادل فرهنگى از طرف ماست، ولى تهاجم فرهنگى از طرف دشمن انجام مى‏شود تا فرهنگ خودى را ریشه‏کن کند... تبادل فرهنگى در هنگام قوت و توانایى یک ملت است، ولى تهاجم فرهنگى در روزگار ضعف یک ملت است؛ لذا شما در تاریخ مى‏بینید که وقتى استعمارگرها در آسیا و آفریقا و آمریکاى لاتین وارد شدند، قبل از آن که سیاست‏مدارها و سربازها و قزاق‏هاى خود را به آن مناطق وارد بکنند، میسیون‏هاى مسیحى و هیئت‏هاى تبشیرى مسیحى‏شان راوارد کردند. سرخ پوست‏ها و سیاه پوست‏ها را اول مسیحى کردند و بعد طناب استعمار را به گردنشان انداختند.

ایشان با بیان ناکامى‏هاى گوناگون دشمن در مبارزه علیه انقلاب اسلامى مى‏فرماید:

دشمن بایک محاسبه فهمید که جمهورى اسلامى را با تهاجم نظامى نمى‏شود از بین برد... لذا فهمیدند که باید عقبه‏ى ما را بمباران کنند... عقبه‏ى ما در مبارزه با قلدرى استکبار جهانى، فرهنگ ما بود.

منطقه‏ى عقبه‏ى ما اخلاق اسلامى، توکل به خدا، ایمان و علاقه به اسلام بود... دشمن هم کور نبود و این‏ها را دید و تحلیل کرد... یکى از کارهاى آن‏ها تحقیر و منزوى کردن جریان ادب و هنر و فرهنگ انقلابى در کشور بود.22

آن گاه مى‏فرماید:

بنده احتمال مى‏دهم که این مجامع (هنرى غربى) حتى جایزه‏ى نوبل را هم بدهند به یکى از همین عناصر به اصطلاح فرهنگى ضد اسلامى و ضد انقلابى، براى این که آن‏ها را در دنیا بزرگ و عناصر انقلابى را منزوى کنند. این تهاجم فرهنگى نیست؟ تهاجم فرهنگى مثل خود کار فرهنگى ،یک کار آرام و بى‏سر و صدا است. یکى از راه‏هاى تهاجم فرهنگى این بود که سعى کنند جوان‏هاى مؤمن را از پاى بندهاى متعصبانه به ایمان، منصرف کنند. مانند همان کارى که در قرن‏هاى گذشته در "اندلس " کردند. جوان‏ها را ریختند در عالم فساد شهوت رانى و مى‏گسارى. این کارها در حال حاضر دارد انجام مى‏گیرد.

سپس در بیان دیگرى مى‏فرماید:

حذف روحانیت یکى از ابعاد تهاجم فرهنگى است. این تهاجم فرهنگى گاهى هم متأسفانه به وسیله‏ى خودى‏ها انجام مى‏گیرد.

زیباترین بیدار باش قافله سالار انقلاب این عبارت اوست که فرمود:

دشمن از راه اشاعه‏ى فرهنگ غلط، فساد و فحشا سعى مى‏کند جوان‏هاى ما را از دست ما بگیرد. کارى که از لحاظ فرهنگى، دشمن مى‏کند، نه تنها یک تهاجم فرهنگى، بلکه باید گفت یک شبیخون فرهنگى است.

 

 

راه‏های مقابله با تهاجم فرهنگی:

بی‏تردید امروزه اكثر كشورها در پی آن هستند كه راهكارهایی بیندیشند تا از تخریب و تضعیف فرهنگ خود از طریق رسانه‏های همگانی هدایت شده توسط غرب بكاهند؛ هرچند كسی منكر این واقعیت نمی‏تواند باشد كه در دنیای امروز، كشورها نمی‏توانند دیواری به دور خود بكشند و از برخورد فرهنگ جامعه‏ی خود با فرهنگ‏های بیگانه، در امان باشند، زیرا رسانه‏های همگانی جهان هم‏چون ماهواره‏ها و تكنولوژی اینترنت، مردم دنیا را در جریان آخرین پیشرفت‏ها، مدها، ساخته‏ها، هنرها و غیره قرار می‏دهند. اگر فرهنگ جامعه‏ای توان خود را از دست بدهد و اگر مردمی از فرهنگ خود گسسته شوند، قدرت درست اندیشیدن از آنها سلب می‏گردد و در این دریای ارتباطات غرق می‏شوند.

اگر ظرف مدت دو سال، جامعه‏ی شوروی سابق به كلی دگرگون می‏شود و رسانه‏ها و كانال‏های تلویزیونی امریكایی و اروپایی چنان فرهنگ آن را در هم می‏كوبند كه آثار نویسندگان و هنرمندان بزرگ روسیه به كلی فراموش می‏شود و الگوهای غرب مقبولیت می‏یابند، بیش‏تر به این دلیل است كه پیش از آن، فرهنگشان صلابت و ایستادگی خود را از دست داده بود. ما معتقدیم فرهنگ اصیل اسلامی و تعصب مذهبی، هم‏چون درخت تنومندی در ذهن و قلب مردم مسلمان این مرز و بوم ریشه دوانیده است و طوفان "تهاجم فرهنگی" به راحتی نمی‏تواند این درخت را از جای بركَنَد، اما نباید از تكان‏های گاه و بیگاه آن كه میوه‏های نارسیده‏را سرنگون می‏سازد غافل بود؛ لذا شناخت راه‏های مقابله با تندباد تهاجم بسیار حایز اهمیت است.

ملت‏هایی كه علاقه‏مند به حفظ و پاس‏داری از "هویت فرهنگی" خود هستند، سعی می‏كنند فرهنگ غیرمادی جامعه‏ی خویش را حفظ نمایند. البته این بدان معنا نیست كه می‏توان (یا باید)فرهنگ‏غیرمادی‏راكاملاً دست‏نخورده وثابت و"اصیل" نگه‏داشت؛زیرا، همان‏طور كه در ویژگی‏های فرهنگ ملاحظه شد، تغییر از خصوصیات فرهنگ است.

ولی این تغییر، در صورتی به هویت فرهنگی آسیب نمی‏رساند و باعث از هم‏گسیختگی آن نمی‏شود كه جریان كُند، بطئی، عادی و خودبه‏خودی را بپیماید.).

 

برای مقابله و مبارزه با "تهاجم فرهنگی" راه‏های بسیار زیادی در زمینه‏های اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی ذكر شده كه هر كدام دارای اهمیت خاص خود است. اما عناوین زیر اهم توصیه‏ها و راه‏حل‏هایی است كه در این مقوله قرار دارند:

 

الف) شناخت دقیق و همه جانبه‏ی تهاجم فرهنگی:

یكی از موارد مهم و اساسی در مبارزه با تهاجم فرهنگی، شناخت ابعاد و ریشه‏های آن است؛ زیرا زمانی می‏توانیم در برابر این پدیده برنامه‏ریزی كنیم كه از دشمن مهاجم و برنامه‏های او اطلاع كافی داشته باشیم و متناسب با آن، سلاح تدافعی خود را به‏كار گیریم. این مبحث یكی از محورهایی است كه در بیانات مقام معظم رهبری بر آن تأكید شده است (سازمان مدارك فرهنگی انقلاب اسلامی، ص382ـ383). یكی از محققان نیز در این خصوص می‏گوید:

"بدون این‏كه ما در برابر تهاجم فرهنگی غرب تسلیم شویم، تا ندانیم كه تهاجم از كجا آغاز شده و چه هدفی دارد و سلاحش چیست، چگونه می‏توانیم در برابر آن بایستیم؟ من نگفتم كه تهاجم فرهنگی مهم نیست؛ بلكه سخن این بود كه چون این تهاجم جز در موارد خاص دانسته نیست، نسخه‏ی علاج قطعی برای آن نمی‏توان نوشت" (داوری اردكانی، 1379، ص87). به همین سبب در موفقیتِ مبارزه با تهاجم فرهنگی، توجه و تمركز مسؤولان فرهنگی كشور به امر مبارزه با تهاجم فرهنگی و اختصاص بودجه‏ی كافی و ایجاد جایگاه مناسب برای آن در برنامه ریزی كلان كشور و ارتباطات بین‏المللی، امری ضروری به نظر می‏رسد.

 

ب) شناخت دقیق و كامل فرهنگ اسلامی و ملی:

گام دوم در مبارزه با تهاجم فرهنگی شناخت فرهنگ غنی اسلامی و عناصر فرهنگی آن است؛ علاوه بر این باید عناصر مقبول فرهنگ ملی و آداب و رسوم اجتماعی، ذخایر فرهنگی با ارزش تلقی شده و زنده نگه داشته شوند (فیاض، 1372، ص344ـ346). در این خصوص آگاهی بخشیدن به نوجوانان و جوانان از طریق مأنوس كردن آنان با مفاخر و مواریث فرهنگی از اهمیت خاصی دارد.

به عقیده‏ی بسیاری از صاحب‏نظران، اعتلای فرهنگ ایرانی ـ اسلامی و ایجاد حس غرور و افتخار در جوانان و نوجوانان، این وارثان واقعی ارزش‏های گران‏بهای فرهنگ خودی، گامی اساسی است كه باید برای مبارزه‏ی بی‏امان با تهاجم فرهنگی غرب برداشته شود. یك جوان مسلمان ایرانی باید بداند كه وارث چه نوع فرهنگی است. می‏توان با تقویت نیروی ایمان و با تأكید بر فرهنگ و سنت‏های خودی و بزرگ جلوه‏دادن نقاط قوت آنها، تمام آحاد جامعه، به ویژه نوجوانان و جوانان كشور را در برابر چنین تهاجمی مقاوم كرد؛ هم‏چنین از این طریق می‏توان احساس حقارت را در این گروه از بین برد و روحیه‏ی سازندگی و امید را در آنان تقویت كرد.

 

ج) اصلاحات علمی و اقتصادی:

برنامه‏ریزی در جهت پیشرفت همه‏جانبه‏ی كشور و تبدیل آن به یكی از كشورهای بزرگ علمی و صنعتی و مستقل از جهت تأمین كالاهای اساسی مورد نیاز و فراهم آوردن زمینه‏های رفع نیازهای اقتصادی جامعه، به ویژه نیازهای جسمی و روحی نسل جوان از قبیل تحصیلات كافی، شغل مناسب، امكانات تشكیل خانواده، امكانات گذراندن مناسب اوقات فراغت مانند امكانات ورزشی و ... بیش‏ترین نقش را در تثبیت فرهنگ ملی و مصونیت در برابر فرهنگ مهاجم دارد.

 

د) تدوین سیاست فرهنگی و تربیتی جامع از طریق:

تقویت كمی و كیفی تولیدات فرهنگی توسط رسانه‏های جمعی داخلی؛ تأثیر رسانه‏ای خودی در مبارزه با تهاجم فرهنگی امری قطعی و انكارناپذیر است. لیكن مادام كه ما به كاربرد رسانه‏ها، تكنولوژی اطلاع‏رسانی، هنر و فن پیام‏رسانی و خلاصه با شیوه‏های امروزین اطلاعات و تبلیغات آشنا نباشیم، نمی‏توانیم با مخاطبان خود ارتباطی منطقی و نتیجه‏بخش برقرار كنیم؛ بنابر این آشنایی با پیشرفته‏ترین روش‏های تبلیغ از قبیل روان‏شناسی تبلیغ و شناسایی افكار عمومی در مباحث روان‏شناسی اجتماعی و آخرین مباحث طرح شده در جامعه‏شناسی ارتباطات باید مدنظر قرار گیرد. از سوی دیگر، رسانه‏های ما نباید تنها به پاسخگویی و رفع ابهام در قبال تهاجم فرهنگی دشمن اكتفا كنند، بلكه باید با نگاهی جهانی تلاش كنند كه به نوعی، تهاجم و تولید در تبلیغ را وجهه‏ی همت خویش قرار دهند.

 استحكام مبانی تعلیم و تربیت اسلامی نوجوانان و جوانان؛ دین اسلام بیش از هر دین و مكتب دیگری، برای مسأله‏ی تربیت اهمیت قائل شده است. تربیتی كه انسان را در مسیر تكامل قرار دهد و به بارگاه الهی برساند، و پایبندی و اعتقاد به ارزش‏های والای انسانی یكی از طرق جلوگیری از تهاجم فرهنگی است. فرد مؤمن و معتقد به ارزش‏های دینی، اگر در جامعه‏ای آكنده از پستی‏ها و شهوات قرار بگیرد، سپری محكم از تقوا و ایمان خواهد داشت. در این خصوص ارائه‏ی الگوهای رفتاری صحیح به مردم، بسیار اهمیت دارد.

. تقویت ایمان از طریق بالابردن سطح رشد علمی و فكری مردم نسبت به مسائل اعتقادی، تبلیغ، نشر و ترویج مسائلی كه در تشدید عواطف و احساسات دینی مردم تأثیر زیادی دارد، مانند نماز جماعت، جلسات قران، هیأت‏های مذهبی، عضویت در مراكز خیریه و عام‏المنفعه، دور نگه‏داشتن مردم از ارزش‏های ضد اسلامی و غیرخدایی با ترویج ارزش‏های دینی در یك سطح گسترده و فراگیر و ... . به بیان یكی از متفكران اسلامی، حفظ باورها و ارزش‏های اسلامی با احیای جلسات مذهبی یكی از راه‏های مقابله با هجوم فرهنگی است (مصباح یزدی، ص 127).

. ارتقای كیفی فعالیت‏های هنری و ایجاد مراكز هدایت‏كننده‏ی ابزارهای صوتی و تصویری.

 گسترش فعالیت‏های برون‏مرزی نهادهای فرهنگی.

 ایجاد هماهنگی بین دستگاه‏های اجرایی فرهنگی و عدم دخالت افراد غیر متخصص و غیرمسؤول در امور فرهنگی و هنری.

 گسترش ارتباطات فرهنگی با كشورهای دارای منافع مشترك.

 حفظ جریان‏های فرهنگی اصیل و حمایت از مدافعان واقعی نظام.

 مشاركت دادن نوجوانان و جوانان در فعالیت‏های فرهنگی از قبیل: تشكیل سمینارهای مسائل فرهنگی و مسابقات علمی و فرهنگی با حضور و مشاركت آنان، تقویت روحیه‏ی كتاب‏خوانی و انتشار بیش‏تر كتاب‏های مذهبی جذاب.

. تقویت پایه‏های تربیتی و اخلاقی افراد در خانواده و مدرسه و ایجاد ارتباط عاطفی بین والدین و كودكان.

. بازنگری در منابع درسی دانشگاهی به ویژه كتاب‏هایی كه به ناچار از زبان‏های بیگانه ترجمه می‏شوند.

. از بین بردن روحیه‏ی مصرف‏گرایی به ویژه در مواردی كه سبب وابستگی كشور می‏شود (صلاحی، 1376 و فیاض 1372).

. ایجاد محیط گرم خانوادگی و برخورد دوستانه با جوانان.

. آگاه كردن مردم از اهداف فرهنگ‏سازان غربی (مصباح یزدی، 1376، ص129 و 143).

 

جمع بندی:

آنچه در مجموع می‏توان به آن دست یافت این است كه بر اساس نظم نوین جهانی، تهاجم فرهنگی غرب به ویژه آمریكا علیه سایر فرهنگ‏ها در حال انجام است و این امر با گسترش تكنولوژی ارتباطات، شدت، سرعت و پیچیدگی بیش‏تری پیدا كرده است. آمریكا كه داعیه‏ی سرپرستی جهان را در سر می‏پروراند و خواستار نظامی تك‏قطبی است، هیچ فرهنگ رقیبی را كه مخالف این سیاست باشد، تحمل نخواهد كرد. قطعاً فرهنگ اسلامی از این قاعده مستثنا نخواهد بود و در رأس كشورهای اسلامی، ایران به واسطه‏ی انقلاب اسلامی ومخالفت علنی آن با قدرت‏طلبی آمریكا مورد هجوم بیش‏تری قرار گرفته و خواهد گرفت؛ لذا به منظور مقابله با این هجوم، باید تمام ترفندها و حیله‏های فرهنگ مهاجم شناخته شود و سپس ابزار كافی برای مقابله با آن فراهم گردد. از آن‏جا كه تهاجم فرهنگی فرایندی فرهنگی است، باید با ابزارهای فرهنگی با آن مقابله كرد و از مبارزه با ابزار خشن پرهیز نمود؛ یعنی تولیدات فرهنگی متناسب با فرهنگ ملّی و دینی را باید گسترش داد و از نیروهای متعهد و دلبسته به كشور در ساخت این تولیدات كمك گرفت؛ و سپس با بهترین روش‏ها این تولیدات را به جوانان عرضه كرد. علاوه بر این به جای آن‏كه بخواهیم در برابر تهاجمات غرب به صورت تدافعی عمل كنیم، از قبل ریشه‏های فرهنگی خود را قوی سازیم و حالتی تهاجمی به خود بگیریم. چون علت اصلی ورود مظاهر فرهنگ غربی به كشور ما، عدم توسعه در زمینه‏های فنی، اقتصادی و سیاسی عنوان می‏شود، بكوشیم با نیروهای متخصص و استفاده‏ی مناسب از پیشرفت‏های فرهنگ مادی غرب، مقدمات پیشرفت اقتصادی، اجتماعی و سیاسی كشور را در تمام زمینه‏ها فراهم آوریم. قشر جوان كه معمولاً آسیب‏پذیرترین اقشار در برابر تهاجم فرهنگی هستند، باید مورد توجه بیش‏تری قرار گیرند و تأمین نیازهای جسمی و روحی آنان در اولویت‏های اول برنامه‏های كلان كشور باشد. مسئولان كشور نیز به منظور ترویج عملی فرهنگ دینی و ملی در تمام زمینه‏ها، نمونه‏ای از این فرهنگ را در زندگی خود پیاده كنند و در عمل نشان دهند كه پای‏بند به ارزش‏های والای اسلامی هستند

«فرهنگ به مجموعه ای از باورها و یندارهای ارزشی اطلاق می شود که در آداب و رسوم،زبان، ادبیات،مذهب و سایر باورها و میراث های فرهنگی تجلی می یابد،و بر خلق و خوی مردم اثر می گذارد و تهاجم به آن فرهنگ،به معنای تلاش همه جانبه ملتی با فرهنگ خاص،برای تحمیل فرهنگ خویش بر سایر جوامع خواهد بود

 

تهاجم فرهنگی،در طول تاریخ از نقاط مختلف جهان به نقاط دیگر آغاز شده و همواره این روند از منطقه ای به منطقه دیگر ادامه یافته است؛اما در چند سده اخیر،تهاجم فرهنگی غرب به کشورهای جهان سوم و از جمله ایران و نتیجه آن تهاجم-از خودباختگی فرهنگی و سیاسی ایران-یکی از جریاناتی بوده است که در ایران ریشه 150 ساله دارد، در بعضی موارد نیز نقش بازدارنده در برابر نهضت های اسلامی و ملی داشته است.غرب زدگی در اصل یک جریان فکری و اعتقادی است و گرایش های رفاه طلبانه،فرهنگ مصرفی،تجمل پرستی، ایدئولوژی های التقاطی و...از عوارض منفی این جریان فکری می باشند.

 

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی،به دلیل وجود تهاجم نظامی استکبار جهانی به ایران،مسئله،تهاجم فرهنگی چندان جلوه نمی کرد؛ولی پس از جنگ و خصوصاً از سال 1371 به بعد،این مسئله،موضوع روز رسانه های گروهی،سمینارها،کنفرانس ها و حتی برنامه های مجلس شورای اسلامی بوده است.

 

از آنجا که در برنامه های فوق،بیشتر توجه کانون های تصمیم گیری به مظاهر و جلوه های عینی تهاجم فرهنگی بوده است،و کمتر توجه به بنیان های فکری و اعتقادی آن داشته اند،و با توجه به عدم اقدام جدّی فکری و فرهنگی با تهاجم فرهنگی،موجب شد که مقام معظم رهبری در سال 1375 و در ملاقات با مسئولین سازمان تبلیغات اسلامی،بار دیگر مسئله تهاجم فرهنگ مسلّم و قطعی به نظر می رسد این است که:مبارزه با ظواهر غرب زدگی بدون مبارزه با زیربنای فکری فرهنگی آن،هرچند در کوتاه مدت و به گونه سطحی بتواند موفقیتی کسب کند،در درازمدت کار آیی خود را از دست خواهد داد.غرب زدگی مانند هر جریان فکری،دارای زیربنای فلسفی و اعتقادی و از یک نوع نگرش خاص به وجود آمده است؛لذا مبارزه صحیح با غرب زدگی و تهاجم فرهنگی غرب،مبارزه با ریشه های فکری و زیربنای اعتقادی آن است.افراد و گروه های مختلفی در ایران«چه قبل و چه بعد از انقلاب»بوده اند که سهمی در مبارزه با تهاجم فرهنگی غرب داشته اند، ولی نقش استاد مطهری از همه برجسته تر بوده است.

لژهای فراماسونی،اینگونه افراد را که فرهنگ و مذهب خود را فراموش کرده اند و شیفته فرهنگ سکولاریستی و اومانیستی غرب گردیده بودند،بهترین طعمه برای محافل فراماسونی خود تشخیص دادند، بطوریکه از میان غرب رفته های ایرانی آن زمان،کمتر کسی را می توان یافت که به عضویت لژهای فراماسونی در نیامده باشد و یا بیارتباط با آنان نباشد.

میرزا ملکم خان ناظم الدوله،میرزا حسین خان سپهسالار،میرزا فتحعلی آخوندزاده و سید حسن تقیزاده و...را می توان از منادیان اصلی فرهنگ غرب در ایران نام برد.آن ها پس از بازگشت به ایران با سفرای کشورهای غربی در ایران رابطه برقرار نموده و مورد تأیید و پشتیبانی سفارتخانه های آنان قرار گرفتند.

 

با توجه به بی کفایتی درباریان قاجار و نفوذ سفرای غربی در دربار،منادیان فرهنگ غربی به آسانی به دربار قاجاریه رخنه نمودند و در آنجا عهدهدار حفاظت از منابع غرب شدند و به نشر و ترویج فرهنگ غرب می پرداختند.سپس به تشکیل محفل های ماسونی پرداخته و شاهزادگان درباری را به عضویت لژهای مزبور در می آوردند و بدین ترتیب،قشر جدیدی به نام روشن فکر و متجدد مآب وابسته شکل می گیرد

 

:* چه کنیم :

تا تهاجمات فرهنگی غرب نتواند برفرهنگ ما آسیبی وارد سازد؟ چه کنیم تا نقشه استعمارگران درتهاجم فرهنگی نقش برآب شود؟

در جواب این پرسش باید گفت: بایدقدرت دفاعی فرهنگی خود را آن قدر قوی کنیم که فرهنگ مهاجم غرب نتواند در آن نفوذ کند.قرآن بیان شیوایی دارد:

«علیکم انفسکم لا یضرکم من ضل اذااهتدیتم.» (1)

مراقب خود باشید. هنگامی که شما هدایت یافتید،(یعنی فرهنگ دینی در شما قوی گردید) گمراهی کسانی که گمراه شده اند (فرهنگ گمراه و گمراه کننده غرب) به شما ضرری نمی رساند. برای کسب چنین قدرت دفاعی فرهنگی، از سه راه بایدوارد شد:

راه اول

اعتقادات توحیدی و جهان بینی قرآنی از مبدا تا معاد و اخلاق اسلامی را در جامعه تبلیغ کنیم و شکوک را برطرف سازیم تا جامعه اسلامی از لحاظ اعتقاد و عمل دینی قوی گردیده، فرهنگ اعتقادی وعملی اسلامی بار ور و در برابر تهاجم فرهنگ غرب تا حد زیادی نفوذناپذیر شود.

راه دوم

باید با همه عواملی که اساس عقیده و اخلاق و تربیت اسلامی رامتزلزل می سازد و نمی گذارند که نهال تبلیغ و ارشاد فرهنگی به ثمر برسد و زمینه گرایش به فرهنگ غرب را ولو در دراز مدت مساعد و فراهم می کنند، مقابله شود.

راه سوم

باید با عوامل مستقیم فساد و یاوران فرهنگ غرب، در صورتی که استعداد پذیرش حقایق را نداشته باشند و نتوانند از ثمرات راه اول بهره گیرند و خود را اصلاح کنند، شدیدا بر خورد شود.

برنامه مبارزه

بی تردید مبارزه با این پدیده شوم باید بر اساس برنامه ریزی های حساب شده انجام گیرد. در این برنامه ریزی باید مواردتوجه دقیق واقع شود.

حوزه و دانشگاه:

حوزه و دانشگاه مرکز پرورش انسان های آگاه و تحصیل کرده اندو روحانی و دانشجو می توانند در بالا بردن قدرت دفاعی فرهنگی جامعه برای مقابله با تهاجم فرهنگی غرب نقشی موثر را ایفاکنند. باید در این دو نهاد مقدس و فرهنگی علم زدگی و عشق به درک برای کسب شغل از بین برود و روح و انگیزه علم برای خدمت وکسب ایمان و تقوای بیشتر جایگزین گردد; یعنی هدف مدرک نباشد.اگر این تحول انجام نگیرد، عالم خود را می خواهد نه جامعه ورشد فرهنگ سالم جامعه را. در این صورت نه تنها نمی تواند درتقویت قدرت دفاعی فرهنگ جامعه نقشی داشته باشد، بلکه خود درمعرض خطر متاثر شدن از فرهنگ غرب قرار خواهد گرفت.

وحدت حوزه و دانشگاه همواره از سویی مورد عنایت و تاکید امام راحل(ره) و مقام معظم رهبری مدظله العالی قرار گرفته است.بدین معناست که هر دو گروه از علم، ایمان، آگاهی و تعهد اسلامی بر خور دار باشند.

حوزه خود را از علوم روز و زبان روز بی نیاز احساس نکند و به فرموده امام صادق(ع) عالم به زمان باشد تا از تهاجم هواجس مصون بماند و دیگران را هم برهاند.

دانشگاه نیز تنها بر علوم پایه و تجربی تکیه نداشته باشد و فرهنگ و معارف دینی و قرآنی در دانشگاهها جایگاهی رفیع تر از علوم پایه و تجربی بیابد واخلاق و تربیت اسلامی بر محیط دانشگاه و زندگی استادان ودانشجویان حاکم شود تا کارآیی علوم پایه و تجربی جهتی سالم یابد و سنگری پایدار در مقابل تهاجم فرهنگی غرب گردد. اگر دردانشگاههای ما چنین روحیه فرهنگی حاکم نشود، تنها بر علمی وصنعتی در محدوده علوم تجربی بپردازیم و دانشجویان و استادان ما خود و برنامه هایشان را از اخلاق اسلامی و معارف قرآنی به صورت جدی بی نیاز احساس کنند، هرگز نخواهند توانست قدرت دفاعی فرهنگی جامعه را در مقابل یورش فرهنگ بالا ببرند و احیانا خودنیز مبلغ فرهنگ غرب می شوند.

بنابراین، باید برای تحقق این کارآیی الهی و مقدس به طور جدی سرمایه گذاری شود. روحانی بایدبتواند دین و فرهنگ دینی را با آگاهی به زمان و زبان تبلیغ کند; به تربیت الگویی و اسوه ای عنایت داشته باشد و از وجودخود و زندگی خود الگویی مقدس برای معرفی فرهنگ اسلام بسازد تادر کنار تبیین حقایق، تاثیر عملی نیز داشته باشد.

دانشگاه هم باید، با استفاده از قدرت و وجهه علمی و دانشگاهی، در پرتونیروی ایمان و باورهای ماورایی سنگر تدریس دانش و معرف فرهنگ غنی اسلام و قرآن باشد و روحیه مقابله با فرهنگ غرب را درتحصیل کرده گان افزایش دهد.

همان طوری که اشاره شد، امروز تهاجم فرهنگی غرب از راه ارائه و طرح مکتبهای فلسفی انحرافی، مانند پلورالسیم، سکولارسیم،اگزیستاسینالسیم، پوزیتولسیم و... به جنگ دین و حقایق ثابت معنوی آمده است.

کالبد شکافی این مکتبها و تجزیه و تحلیل شفاف و دور از تکلف وتصنع به گونه ای که مردم (نه خواص) در جریان قرار گیرند، ضروری است.

گویندگان و نویسندگان آگاه، می توانند نقاب از چهره زشت این عجوزه های افسونگر بردارند و سیمای کریه آنها را بشناسانند وبنمایانند.

باید آگاه ساختن جوانان و تحصیل کردگان از این دامهای سست بنیاد از اهم مسایل و برنامه های فرهنگی روز به شمار رود وتوسعه فرهنگی در کنار توسعه سیاسی و اقتصادی تحقق یابد، زیرااگر توسعه فرهنگی فعال و آگاهی بخش، برای مقابله با این مکاتب منحرف کننده، تکیه گاه توسعه سیاسی نباشد، تردیدی نیست که حرکتهای سیاسی به سمتی که دشمنان اسلام می خواهند، منحرف می شود.

می گویند فکر سالم یعنی تمام فکر کردن و تمام دیدن. در طرح برنامه های توسعه لازم است به زیر بنا بودن توسعه فرهنگ اسلامی عنایت شود; همه جوانب ملاحظه گردد و آزادیها در دایره خدامحوری محدود شوند. نه انسان مداری. شعارهای هیجانی غیر شفاف وبدون چهار چوب و قابل تفسیرهای گوناگون، خطرناک است و راه رابرای تهاجم فرهنگی غرب هموار می سازد.

البته با شعار و اهانت و تکفیر نمی شود به مقابله با نوشتارهاو گفتارهای مسموم رفت و نظام فرهنگی جهان امروز این شیوه رانمی پذیرد. تجربه نیز ثابت کرده است که استفاده از فشار برای مقابله با ارائه نظرها نتیجه معکوس می دهد و نویسندگان وگویندگان ستمگر و بی تعهد را مظلوم و سر افراز و حمایت می نمایاند.

باید تا آنجا که قانون اساسی اجازه می دهد، ازانتشار نشریات و کتب گمراه کننده جلوگیری شود و در کنار این اقدامات قانونی، روشنگری و برداشتن نقاب از چهره زشت این فلسفه های انحرافی به وسیله محققان انجام گیرد; زیرا این اقدامات فرهنگی هم مقابله های قانونی را به شکلی شایسته توجیه و منطقی می نماید و هم زمینه رشد این وسوسه ها را از فکر واندیشه جامعه به خصوص نسل جوان، از بین می برد.

محققان حوزه و دانشگاه می توانند پناهگاه دستورات در برابرتهاجمات فرهنگی باشند.

اگر فرض را بر این بگذاریم که با وجودفرهنگ غنی اسلام زمینه ای برای تاثیر این مکتبهای ضاله نیست این تفکر و تلقی خوشبینانه ما را دچار خسارتهای غیر قابل جبران می کند. باید به واقعیتها توجه نمود. و بر این گمان باشیم که جامعه به خصوص نسل جوان در مقابل این وسوسه ها و طرح فلسفه های انحرافی آسیب پذیر می باشند و محققین حوزه و دانشگاه با حرکت همسو و متناسب با این تهاجم فکری و اعتقادی مقابله نمایند. حرکتهای فرهنگی نباید محدود به تبیین فرهنگ اسلامی بدون پرداختن به کالبد شکافی فرهنگها و مکاتیب انحرافی دنیای امروز باشد با بهره گیری از قرآن همه صاحب نظران وظیفه دارند که تبیین (رشد و غی) کنند تنها تبیین رشد راه وصول به سعادت وکمال را برای جامعه هموار نمی کنید.

نکته دیگری که در این رابطه باید گفته شود این است که سعی کنیم در مقابله های فرهنگی آگاهانه و محققانه عمل کنیم. به اصول و محتوای این فلسفه ها و مکتبهای انحرافی احاطه کافی داشته باشیم و بدانیم چه می گویند و چه می خواهند تا در مقابله تاثیرات مثبت بگذاریم نه این که هرکسی یک مطالعه سطحی از فلان نظریه دارد خود را شایسته قلمفرسائی بداند و در این سالهای اخیر شاهد تاثیر منفی بعضی از نوشته های بی مایه در مقابله بانظریه پردازان منحرف بودیم.

 

*آخرین کلام:

1-بهترین  راهکار صداقت در گفتار و کردار است . وقتی سرپرست خانواده یا آمر به معروف خود مبتلا است چگونه فرزند یا دوستش را نجات دهد.( رطب خورده کی منع رطب تواند کرد.)عدم رعایت این اصل بخصوص برای مسئولی و افراد سرشناس موجه مصیبت بار خواهد بود.

2-اشتغال سالم از مهمترین دغدغه جوانان بخصوص پسرها می باشد . بیکاری و نیاز به تشکیل خانواده و مشکلات آن باعث می شود به شرکتهائی مراجعه کند و جوانی خود را در خدمت مدیر ی که  سفیر تهاجم فرهنگی بیگانگان قرار میدهد است .

3- دولت می بایست اولویت اول استخدام دولتی را تا زمانیکه پسران بیکارند از بین مردان قرار می داد  تا با اشتغال مردان و تشکیل خانواده بخش عظیمی از مشکلات حل میگردید متا سفانه دولت تا کنون عکس این عمل کرده و میکندنتیجه این کاربخصوص در شهرستانها فضاحت با ر بوده است .بخش خصوصی وکه جای خود دارد.که بعضا مرکز نشر فسادند.

4- عملکرد نظام در رابطه با مفسدین اقتصادی (حداقل عل الظاهر در چشم مردم )خوب نبوده است .و مشوقی برای گرایش به حرام و... است. سیستم حاکم جامعه گریز از مذهب را تشویق می کند.شفاف سازی و عدم مماشات عامل زدودن ذهنیتهای غلط خواهد بود.

5-بهره گیری از امکانات موجود  مساجد با بهره گیری از روحانیت و هیئت امنا و سازماندهی انها. بعضا ائمه جمع و جماعات و هیئتهای امنا فرصت مشارکت را از جوانان در امور مسجد از آنها می گیرند .

6- بهره گیری از بسیج واعضاء آن  به نظر می رسد در این زمینه کارهای خوبی صورت گرفته است بسیج دانشجوئی واساتید دانشگاههاو بسیج مهندسین و....   زمینه برای  فعالیت بیشتر و توسعه عملکرد آن وجود دارد. 

7- یکی از نکات مهم محیط دانشگاهها می باشد که بعضا استید عمله بیگانه و مروج فساد وتباهی هستند و آ شکارا شعائر دینی را تمسخر می کنند. وبدتر اینکه علیغم شکایت والدی برخوردی با آنها صورت نمی گیرد.

8-صدا وسیما تاکنون رسالت خودآنچنان که باید نتوانسته انجام دهد.ایجاد تیمهای خاص برای ساختن برنامه های آگاهی دهنده و...و مهمتر از آن عدم اشاعه وترویج ناخود آگاه فرهنگ مبتذل  غرب به آخرین نقاط روستایی کشور با رعایت اصول فنی فیلم و سریال سازی لازم است.

9- تخصیص اعتبار خاص توسط مجلس در این رابطه همچنان که بیگانه در این راستا سرمایه گذاری کلان می کند.

10- بهره گیری از منابع غنی اسلام وشیعه بطور صحیح و توسط روحانیت و صدا و سیما و...در راستای اجرای برنامه چشم انداز بیست ساله

در پایان :

دشمن با تمام قوا به میدان آمده است آیا ما نیز  تمام قوای خود را بکار گرفته ایم؟

منابع و مواخذ:

قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران

سیاستهای کلی  برنامه چهارم توسعه

سایت اینترنتی سازمان تبلیغات اسلامی

 

 

 

والسلام

خدا نگهدار